تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1290

مساهمون:

ص١٢٩٠
نيابد نشان آن است كه آن پيشين مردود است . و دليل بر صحت اين قول خدا است كه مىگويد :
لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ
. زيادت آنگاه باشد كه اصل بر جاى باشد و هم از جنس او ديگرى پديد آيد كه زيادت از جنس مزيد عليه بايد تا زيادت باشد . چون پيشين تباه گردد ديگرى كه پديد آيد ابتدا باشد نه زيادت . و اگر ممنوع باشد دليل مردودى و محرومى باشد نه دليل مشكورى . پس زيادت بر شكر طاعت توفيق طاعت باشد . و هر نعمتى را شكر از جنس او بايد كه شكر نه آن است كه بنده به زبان گويد : الحمد لله ، لكن شكر به هفت اندام است . شكر مال سخاوت كردن است ؛ و شكر زبان تصديق است ؛ و شكر دل توحيد و محبت است ؛ و شكر سر تقريب و مشاهدت است . و چون اين همه يافت شكر ديگر برتر از اين مانده است و آن آنست كه اين همه از او بيند نه از خود ، تا يافته با او بقا يابد و نايافته به شكر حاصل آيد . نبينى كه حق تعالى گفت :
ما يَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِكُمْ إِنْ شَكَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ
. شكر را بر ايمان بنده مقدم كرد از بهر آنكه منت مولا بر ايمان بنده مقدم بود ، و آن ايمان به شكر ديدار است كه ايمان گشت . « قال ابو سعيد الخراز الشكر الاعتراف للمنعم و الاقرار بالربوبية » گفت شكر مقر آمدن است منعم را ، و اقرار دادن به خداى تعالى . دو سخن مىنهد شرط شكر را : يكى به خدا مقر آمدن تا ايمان حاصل آيد كه تا مؤمن شاكر نباشد معترف نباشد كه منعم او است . و اين از بهر آن مىگويد كه حقيقت بنده برگزارد حق خدا قدرت ندارد ، پس او را دو چيز بايد تا شكر حاصل آيد : اقرار دادن به وجوب شكر و معترف بودن به تقصير از گزاردن حق تا خدا آن تقصير او را به توفير بردارد . چنان كه در خبر آمده است كه داود را عليه السلام امر آمد كه شكر من به جاى آر . سه روز زمان خواست . پس از سه روز جبريل عليه السلام بيامد و گفت : يا داود ، چه كردى ؟ گفت : شكر به جاى نتوانستم