آوردن از بهر آنكه هر شكرى كه بياوردم توفيق تو مىبايست . شكرى نو بر من واجب آمد ، از شكر عاجز آمدم . امر آمد كه : يا داود الآن قد شكرتنى .
و هم در اخبار داود است كه چون خدا ملك و نبوت هر دو را بداد ، از شكر آن نعمت عاجز آمد . حال پدران خويش باز جست .
نعمت آدم عليه السلام بيش از آن خويش يافت . خواست كه بداند تا آدم چه شكر آورد ، تا او نيز همان بيارد . مناجات كرد و گفت : الهى ، مىخواهم كه بدانم تا آدم شكر تو چگونه به جاى آورد ؟
امر آمد كه : يا داود عرف آدم ان ذلك كله منى فجعلته شكرا .
و همين معنى خبر پيغامبر است كه گفت هيچ بندهاى نيست كه خدا او را نعمتى دهد و او بداند كه اين نعمت او را از خدا است ، الا كه خدا او را شكر آن بگزارد پيش از آنكه به زبان شكر گويد . و هيچ بندهاى نيست كه او گناهى كند و دل او به آن گناه غمناك گردد الا كه خدا او را بيامرزد ، پيش از آنكه عذر خواهد يا توبه كند .
و شايد كه اين سخن را معنىاى ديگر باشد ، و آن آنست كه منعم جز خدا نيست ، از بهر آنكه بنده تا حكم بندگى او بر جاى است تصرف كردن نباشد او را مگر در ملك خداوند ، و از ملك خداوند سخاوت نباشد مگر به اذن خداوند . و اين در شريعت موجود است در حق عبد مأذون كه از تبرعات ممنوع است از بهر حكم رق را .
پس چون چنين باشد هرچه بنده كند در ملك خداوند و به اذن خداوند كند تا منعم به حقيقت خداوند باشد ، اين بنده نباشد . بنده ناقل نعمت خداوند باشد به امر خداوند . اقرار آوردن به ربوبيت آن باشد كه ببيند . چون ديد معترف شود كه او را نعمت از او است .
در كونين جز او را منعم نداند . و اگر در كونين شايستى كه كسى منعم بودى مصطفى عليه السلام اولاتر بودى كه [ 94 الف ] هيچكس را قربت از آن او نزديكتر نبود و محل از آن او بزرگتر نبود و گستاخى از آن او بيشتر نبود . و آنگاه او را صفات منعمى بستد و گفت : انك لا تهتدى من احببت . و نيز گفت : ليس لك من الامر شىء ،
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1291
مساهمون: محمد روشن
ص١٢٩١