نانبشته . اما فعل عدو همين است . عدو چو طاعت بنده داند [ 93 الف ] قصد تباه كردن طاعت او كند . چون او از كرد خويش چو عاصيان عذر مىخواهد ، عدو چه تباه كند . و نفس كه عجب آرد به توانگرى عجب آرد . چون او خويشتن را مفلس و عاصى داند نفس به چه عجب آرد ؟ !
و جمله جواب آن است كه شيخ گفته است : « و الرجوع اليه من فعله » . از بهر آنكه تا بنده مىبيند كه من چه كردم ، كرد او با او است . ديو را و ملك را و نفس را با كرد او راه است . چون نبيند نيز كه من چه كردهام ، حق او را خاصهء خويش گرداند . با خاصگان او نه ملك را دست بود و نه نفس را و نه شيطان را . به آن معنى كه خاصهء حق محفوظ حق باشد و دشمن را بر محفوظ دست نباشد . و نيز چون خاصهء حق گشت ملك را راه نماند . معنى استغناء آن است كه هركه را حق قبول كرد او را نيز به كس حاجت نباشد .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1288
مساهمون: محمد روشن
ص١٢٨٨