تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1287

مساهمون:

ص١٢٨٧
حق بينيد . و از حق‌بين كه منت نهاد بر تو كه در ازل ترا قسمت اين كرد . و چون پديد آمدى اهل گردانيد ، و چون اهل گردانيد توفيق داد ، چون نظارهء منت او گردى حق‌بين باش تا مخلص گردى . آنگاه شكرى بر تو واجب گردد به آنچه كردى كه به محنت او توانستى كردن . باز آن شكر را چون بگزاردى منتى نو بايد در زير نظارهء آن منت چنان بمانى كه به خويشتن ديدن و عمل خويشتن ديدن هرگز نپردازى . « قيل لابى العباس بن عطا ما الخالص من الاعمال قال ما خلص من الآفات » . ورا گفتند عمل خالص كدام است ؟ گفت آنكه از آفات بيرون آيد و سلامت يابد ، و اين معنى همان است كه ياد كرديم آفات تباه‌كنندهء عمل است يا رياى خلق است يا عجب نفس است يا طمع عوض است يا ديدن عمل است ، كه هر يكى از اين طاعت هر دو كون را ويران كند ؛ چون از اين آفات بيرون آيد آنگاه خالص باشد . « قال [ ابو ] يعقوب السوسى الخالص من الاعمال ما لم يعلم به ملك فيكتبه و لا عدو فيفسده و لا نفس فتعجب به » . گفت عمل خالص آن باشد كه فرشته نداند كه بنويسد و شيطان نداند كه به فساد آرد و نفس نبيند تا عجب آرد . و شيخ رحمه الله اين را تفسير مىكند و مىگويد : « معناه انقطاع العبد الى الله و الرجوع اليه من فعله » . گفت معنى سخن يعقوب آن است كه بنده چون خواهد كه مخلص گردد يا عمل او به اين صفت گردد كه ياد كرديم ، بايد كه به خدا پيوندد و خويشتن را از غير خدا ببرد ؛ و هر فعلى كه كند از آن فعل به خدا بازگردد . و اين را شرح دراز است لكن بر سبيل اختصار بگوييم . و فرشته خود همه افعال بنده بنويسد لا محاله و لكن معنى نانبشتن آن است كه آنچه فرشته نويسد حساب را نويسد تا به قيامت شمار كنند تا او را بر آن كرده ثواب دهند . چون اين بنده از اين كردهء خويش به خدا بازگشت ؛ و بازگشتن به خدا آن بود كه از آن كردهء خويش شرم دارد و عذر خواهد . چنانستى كه گويى اين بنده هيچ خبر نداردى كه او را بر خدا ثواب واجبستى ؛ بل خود به حقيقت اعتقاد او اين است . چون چنين باشد به فايدت نبشتن هيچ طمع ندارد چنان گشت كه