تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1286

مساهمون:

ص١٢٨٦
نه اخلاص . از بهر آنكه چون بيند كه من فعل نمىبينم از آن است كه آن فعل نزديك او هيچ‌چيز نيست . پس او را هر ساعتى لا بل هر لحظتى لا بل هر خطرتى از خويشتن تبرا مىبايد كردن . و از فعلهاى خويش استغفار مىبايد كردن ؛ چنان كه مشرك از شرك تبرا كند يا عاصى كز معصيت استغفار كند . چون فعل او را وصف اين باشد ديدن فعل محال باشد . « قال سمعت فارسا يقول قدم على ابى بكر القحطبى قوم من الفقراء من اهل خراسان فقال لهم ابو بكر بم يأمركم شيخكم يعنى ابا عثمان فقالوا [ يامرنا ] بكثرة الطاعة مع التزام رؤية التقصير فيها فقال ويحه الا يأمركم بالغيبة عنها برؤية مبدئها » . گروهى از درويشان خراسان به نزديك ابو بكر قحطبى رحمه الله آمدند . ابو بكر ايشان را گفت : شيخ شما را چه مىفرمايد ؛ يعنى ابو عثمان . گفتند : ما را مىفرمايد طاعت بسيار كنيم و خود را در آن مقصر بينيم . گفت : ويحه ، و ويح كلمهء تعجب است ، چرا شما را نمىفرمايد تا از آن طاعت غايب گرديد به ديدن آنكه آن طاعت در شما پديد آورد . و در بعضى روايتها چنان است كه ايشان را گفت : انما يأمركم بالمجوسية المحضة . گفت شما را مغى محض مىفرمايد . و معنى اين سخن آن است كه مغان هرچه بينند همه دو بينند : ظلمت و نور ، يزدان و اهرمن . باز مؤمنان همه يكى بينند و آن خدا است . پس ابو بكر قحطبى چنين مىگويد كه چون خويشتن را در آن مقصر بيند طاعت ديده [ 92 ب ] باشد كه نخست طاعت بايد تا در او تقصير باشد ، و طاعت خدا نيست . چون چيزى ديدن با خدا غير خدا چنان گشت كه مانندهء اعتقاد مغان كه صانع دو ديدند : يكى حق و يكى اهرمن . پس چنين مىگويد قحطبى كه موحد را توحيد بايد ، و توحيد يكى ديدن است . و مؤمن را اخلاص بايد ، و اخلاص يگانه بودن است . اگر مىخواهيد كه موحد مخلص باشيد خويشتن مبينيد ، و از خويشتن ناديدن نيز به خويشتن مطيع مباشيد . و از خويشتن طاعت