تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1278

مساهمون:

ص١٢٧٨
كردن كه دارد ، چون توانگرى به در توانگرى برى هيچ نيارى . باز چون درويشى برى و عرضه كنى ، توانگرى باز آرى . نبينى كه چون برادران يوسف را به طعام يوسف حاجت آمده بود گفتند : مسنا و اهلنا الضر يعنى الجوع و الشدة . آنكه او را از مخلوقى طعام بايد كه آن مخلوق به حكم بندگى و فقر با او راست بود ، فقر و فاقه عرضه بايد كردن ؛ و آن‌كس كه او را به حق طمع باشد كه صفت حق جز غنا نيست جز فقر و فاقه عرضه كردن چه روى دارد ؟ ! و اين فقر و فاقه عرض كردن نه آن است كه مفلس باشد از گزارد امر يا مخالف باشد كه از مخالفان موافقت نيايد . و اگر قدم از حد امر و نهى بيرون ننهد باز فقر و فاقه عرضه كند ، از بهر آنكه خدمت ربح منت است و سود خداوند مايه را باشد . و كسى به مال كسان غنى نباشد . چون داند كه آنچه من دارم نه از آن خويش دارم ، آن او بر او چگونه عرض كنم ؟ ! ببيند كه چون مايهء او نباشد مفلس‌ترين خلق من باشم ، از اين مقام خود را بر حق عرضه كند تا مطيع‌ترين خلق او باشد و خائف‌ترين عاصيان او باشد . « قال محمد بن سنجان التقوى ترك مادون الله » . گفت تقوى به جاى بگذاشتن دون خدا است و تمامى سخن اين است كه او گفت ، و معنى به جاى بگذاشتن دون خدا نه آن است كه جز خدا را داند كه انبيا دون خدااند ، و تا به ايشان ايمان نيارد خود متقى نباشد . لكن معنى ترك مادون الحق آن باشد كه رغبت و رهبر از دون حق بردارد چنان كه مصطفى را امر آمد :
وَ لا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكَ وَ لا يَضُرُّكَ
. نفع رغبت واجب كند و ضرر رهبت . گفت هر دو بردار . فان فعلت فانك اذا من الظالمين . اگر چنين كنى و چيزى نه به جايگاه نهاده باشى كه رغبت از نامرغوب و رهبت از نامرهوب ، كار نه به جاى خود نهادن باشد . « قال سهل فى قوله تعالى : و لكن يناله التقوى منكم » . آنكه خدا گفت از اين قربان كه شما مىكنيد خون او و گوشت او به من نرسد ، لكن تقوى از شما به من رسد . باز سهل اين تقوى را تفسير مىكند .