تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1277

مساهمون:

ص١٢٧٧
او گردد . باشد كه بر تقوى از اين جهان بيرون رود . و اين در شاهد ظاهر است كه هر كسى را كه بايست چيزى درست باشد غير آن چيز او را به‌جاى آن چيز بنه‌ايستد . طعام همه عالم عطشان را دهى كار شربتى آب نكند ؛ و شراب همه روى زمين جائع را دهى كار لقمه‌اى نان نكند . پس غير حق به‌جاى حق كى ايستد . و صحت اين سخن حال مصطفى است سلام الله عليه . چون تقواى او درست بود در هر دو كون با هيچ‌چيز نياراميد تا ثنا آمد : ما زاغ البصر و ما طغى ، و او را امر آمد كه : و لا تمدن عينيك . اگر ديدار مات مىبايد به غير ما منگر . و حكايت اصمعى در پيش برفته است كه آن زن او را گفت : لو كان كلك به كلى مشغول لم تلتفت الى غيرى . باز در كتاب گفت : « فى قوله [ تعالى ] :
فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ
، اى بجميع استطاعتكم » . معنى آيت آن است كه تقوى چندان آر كه طاقت تست ، همچنان‌كه ديگر خدمتها ، كه بنده به مقدار طاقت مخاطب است ، لكن معنى آيت آن است كه همه استطاعتها در تقوى كن يعنى عمل چندان آر كه طاقت دارى . باز تقوى هرچند مىتوانى مىآر تا هرچه پيش آيد از او پرهيز كن تا ترا از ما بنبرد كه نتوان دانستن كه ترا از ما چه برد كه كس باشد كه او را از ما جفا نبرد ، و كس باشد كه او را از ما خدمت برد ، چون ابليس و بلعم . اگر ابليس خدمت نداشتى : انا خير ، نگفتى و دعوى پيش نياوردى ؛ و اگر خويشتن را در خدمت مقصر دانستى هم انا خير ، دعوى نكردى . و اگر بىحرمتى سبب بعد و قطعيت نگشتى ، آدم عليه السلام خليفه نگشتى ، و جادوان فرعون شهيد نگشتندى . پس تقوى اين است كه در هر حال كه باشى به حق ناظر باشى نه به حال ، و با چيزى دون حق نيارامى . « قال سهل ما استطعتم اظهار الفقر و الفاقة اليه » . گفت اينكه خدا مىگويد :
فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ
تقوى آريد [ 90 الف ] تا توانيد . معناش آن است كه از خويشتن همه فقر و فاقت ظاهر كنيد ، از بهر آنكه صفت بنده فقر و فاقت است . هر كسى را آن عرضه بايد