امن افتد . باز اين سخن را در كتاب تفسير كرد و گفت :
« فالذى تخافه المخلوقات هو الذى غلب عليه الخوف فصار خوفا كله فيخافه كل شىء كما يقال من خاف الله تعالى يخافه كل شىء » .
آنكه مخلوقات از او بترسند كسى بود كه خوف خدا بر او غلبه گيرد تا همگى او خوف گردد . آنگاه همه چيز از او بترسند . چنان كه رسول عليه السلام گفت هركه از خدا بترسد همه چيز از او بترسند . و اين معنى تنها به خوف نيست بل كه همه صفات را حكم همين است تا هر كه از خدا شرم دارد همه چيز از او شرم دارد ، و هركه خدا را بزرگ دارد همه چيز او را بزرگ دارند . و هركه خدا را خوار دارد همه چيز او را خوار دارند ، و هركه خدا را دوست دارد ، همه چيز و را دوست دارند . و هركه خدا را دشمن دارد همه چيز او را دشمن دارند .
و در زير اين سخنى است ، و آن آنست [ 87 ب ] كه هركس با خدا در سر خويش به صفتى صحبت كند از جنس آن صفت بر ظاهر او خلعتى افگنند كه جزاى نيكوى او باشد ، چنان كه خدا گفت :
لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ
، زيادت بر خير آنگاه زيادت باشد كه هم جنس او باشد ، چون چنين بود هر چيز با او به آن صفت صحبت كند كه او با خدا صحت مىكند .
« و الذى تأمنه المخاوف هو الذى اذا اطرقت المخاوف اذا كاره لم يؤثر فيه لغيبته عنها لخوف الله تعالى و من غاب عن الاشياء غابت الاشياء عنه » . گفت آن كس كه مخوفات از او آمن گردند كسى بود كه مخوفات بر فكرت او نگذرد و در سر او اثر نكند ، و بدانكه علت اين پيدا كرد گفت آنكه او به خوف خدا مشغول شده باشد از هرچه دون خدا است غايب گشته بود ، و اين خود در شاهد ظاهر است . و كس باشد كه از مورچه بترسد ، چون ببيند كه مارى قصد او كند اگر هزار مور او را بگزد خبر ندارد . چون هيبتى عظيم بر او مستولى گردد هيبتهاى خرد را در جنب آن بقا نماند ، آن هيبتهاى خرد فانى نهاند به ذات ، لكن به حكم فانىاند . چون مىشايد كه مخلوقى خرد را در جنب مخلوقى بزرگتر اگرچه موجود باشد به حكم