باز ربانيان را جز از حق خوف نباشد . و دليل اين سخن آن است كه انبيا از دوزخ آمناند و از خوف خالى نيند . و ملائكه از دوزخ آمناند و از خوف خالى نهاند . چنان كه خدا گفت در صفت ملائكه :
يَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ
. و نيز از خوف خالى گشتن امن است ، و اين صفت خاسران است ، چنان كه خدا گفت :
فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ
. پس اگر ملائكه و انبيا را از خوف خلوت گردد ، و اين خاسران را باشد ؛ و انبيا و ملائكه خاسر نباشند . پس هركس كه از چيزى دون حق بترسد او را به آن چيز بترسانند . و چون از آن چيز نترسد آن چيز را به وى ترسانند .
« قال سهل رضى الله عنه الخوف ذكر و الرجاء انثى معناه منهما يتولد حقايق الايمان » . گفت خوف نر است و رجا ماده . از اينجا حقيقت نرى و ماده نخواست ، لكن تولد فرزند از نر و ماده افتد .
حقيقت ايمان نيز از خوف و رجا افتد ، لكن خوف را صفت ذكر نهاد و رجا را صفت انثى از بهر آنكه غلبهء رجا كاهلى و سستى بار آرد ، و اين صفت اناث است . و غلبهء خوف حركت و حرص بار آرد ، و اين صفت ذكور است .
و در جمله ببايد دانستن كه ايمان بىاين دو بقا نيابد . از بهر آنكه چون خوف برخيزد امن آيد ، و امن از معزولان و عاجزان افتد .
و چون رجا برخيزد قنوط و يا استغنا افتد . و قنوط از لئيمان باشد و استغنا از فقيران . پس چون حق را صفت لوم نيست ، صفت جود است ، و صفت فقر نيست ، صفت غنا است ؛ بنده را از رجا خالى بودن روى نه . و چون حق را قدرت است و عجز نيست ، و ملك است و ملك او را زوال نيست ، و از او آمن بودن روى نه ، بنده چون اينجا نگرد خوف بيند و آنجا نگرد رجا بيند ؛ از اين دو نظر ساعتى خالى نماند .
شعاع توحيد و ضياء معرفت در ميان كار مىكند . باز گفت :
« اذا خاف العبد غير الله و رجاء الله تعالى امن الله خوفه و هو محجوب » . چون بنده از غير خدا بترسد و به خدا اميد دارد خدا خوف او امن گرداند ، و لكن او از خدا محجوب ماند . معنى اين سخن آن است كه چون از نفس بترسد يا از شيطان يا از دوزخ ؛ كه آنكه از او ببايد