غير به حق آرد كه نشان خوف ترك مراد است . و ترك خلاف چون شيطان ديد آثار خوف نيارد قصد او كردن . كه خوف محرق است ، بترسد كه آتش خوف او را بسوزاند . و نيز چون خوف غلبه گيرد از مشاهدت جلال گيرد كه جلال هيبت واجب كند ، و هيبت خوف پديد آرد . و يا جلال هر دو كون طاقت ندارد ، ديو چگونه طاقت دارد ؟ ! كه چون آثار تجلى حق بر كوه افتاد كوه فروريخت و موسى را عليه السلام صعق افتاد و تجلى جلال بر كوه افتاد . موسى طاقت نداشت كه موسى دوست بود . چون اين تجلى بر قلب افتد ديو كجا طاقت دارد كه دشمن است ؟ !
« قال ابن الجلاء الخائف الذى تأمنه المخلوقات » . گفت خائف آن باشد كه مخلوقات از او آمن گردند . و اين مقام مصطفى را عليه السلام بود كه همه مخلوقات از او آمن گشتند تا ديو كه همه عالم از او بترسيدند و از آمنى كز مصطفى او را بود در نماز قصد مصطفى كرد عليه السلام ، تا آتش در وى زدند . و اين مقام از مقام عمر رضى الله عنه برتر . از بهر آنكه دشمن از كسى ترسد كه او فراغت جنگ دشمن دارد . چون در او فراغت جنگ نماند دشمن از او آمن گردد . پس مصطفى عليه السلام چنان مشغول حق بود كه بر او ذكر شيطان نگذشت . شيطان چون مشغولى او به حق بديد آهنگ او كرد .
باز عمر رضى الله عنه از شيطان آمن نبود و مستعد مىبود جنگ او را . و چون كسى دشمن خويش را مستعد بيند از او حذر كند . و نيز خوف شيطان را از دو بيرون نيست يا نقمت را باشد يا اجلال را . و شيطان را خوف از مصطفى عليه السلام از بهر اجلال نباشد كه اجلال مصطفى طاعت است و از شيطان طاعت نيايد كه او از همه چيزها دور است . و نيز خوف نقمت نباشد كه مصطفى عليه السلام وقت خويش را از صحبت حق مشغول نكردى به انتقام شيطان ، و نيز صفت شيطان غرور است . و مغرورترين همه خلق او است . آن آمنى او از آن بود كز مصطفى عليه السلام مغرور بود .
و از اين نيكوتر هست ، و آن آنست كه بر مقام عمر خطاب خلق را اطلاع روا باشد ، و بر مقام مصطفى عليه السلام كس را اطلاع
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1267
مساهمون: محمد روشن
ص١٢٦٧