تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1263

مساهمون:

ص١٢٦٣
دارد اما او را مراد چيزى ديگر هست ، به اين موجود راضى نيست . پس چون بنده به حق تعالى راضى گشت و از حق غير حق نخواهد همه مرادها زير قدم آورد . لكن همه مرادها [ در كنار ] يافت كه چون حق تعالى را يافت غير حق به دست آمد . « و قال غيره التواضع قبول الحق من الحق للحق » . گفت تواضع پذيرفتن حق است از حق بهر حق را . اما قبول حق موافق است قول خدا را . [ 85 ب ]
كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلى أَنْفُسِكُمْ
. يعنى نه چنان باشى كه ترا بايد ، بل چنان باشى كه حق را بايد . يعنى اگرچه بر تواند ، و لو على انفسكم ، را معنى اين باشد . و باز « من الحق » را معنى آن باشد كه هركه ترا حقى بنمايد نمايندهء راه را نبينى ، آن را بينى كه او را برپاىكرده است تا تو از او بشنوى كه از حق شنوى . من يطع الرسول فقد اطاع الله ، اين باشد كه چون نه از خود گفت و از حق گفت ، طاعت او طاعت حق باشد . باز « للحق » را معنى آن باشد كه آنچه پذيرى به آن شرط پذيرى كه او را باشى نه او ترا باشد ، كه مملوك مالك را باشد نه مالك مملوك را . « و قال آخر التواضع الافتخار بالقلة و الاعتناق للذلة و تحمل اثقال اهل الملة » . افتخار به قلت از آنجا باشد كه پيغامبر گفت : و اختار ان اكون عبدا نبيا ، و عبد را هيچ‌چيز نباشد و هيچ ملتى بيشتر از نيستى نيست ، و اعتناق ذلت از آنجا باشد كه رسول عليه السلام گفت : اللهم احينى مسكينا و امتنى مسكينا و احشرنى فى زمرة المساكين . حال او سه بود : دنيا و گور و قيامت . در هر دو حال به دعا مسكنت طلب كرد ، و مسكنت جز مذلت نباشد . و اين موافق است آن را كه موسى عليه السلام گفت : الهى اين اطلبك قال عند المنكسرة قلوبهم و اما تحمل اثقال اهل الملة ، از آنجا گرفته است كه پيغامبر عليه السلام سيزده سال بار مخالفان كشيد تا ثنا آمد كه : و انك لعلى خلق عظيم . چون به كشيدن بار مخالفان ثنا آيد جز كشيدن بار اهل ملت چه روى دارد ؟ ! و اين [ سه ] سخن به سه معنى راست گردد : افتخار به قلت آنگاه راست گردد كه اختيار حق تعالى بر خويشتن بيند و بداند كه اين قلت مرا او اختيار كرد ، فخر