است كه هركس كه او را صفت مهترى طايفهاى باشد كشيدن بار بر او آيد ؛ و هرچند مقامش برتر ، كشيدن بار بيشتر .
و مثال اين قصهء حسن بن على است كه پيغامبر در حق او گفت :
ان ابنى هذا سيد . تحقيق اين صفت در او آن آمد كه چون زهر در او كار بكرد او را گفتند اين با تو كه كرد تا ما با او خصمى كنيم .
گفت من از آن اهل بيت نيم كز من غمز آيد . گفتند براى آن مىگوييم تا به قيامت ترا با او خصمى نباشد ، در دنيا قصاص جوييم . گفت اگر به قيامت خدا مرا بيامرزد بىآنكس كه مرا اين زهر داد در بهشت نروم . و حق جل جلاله كه مصطفى را بستود به حسن خلق ستود و گفت : و انك لعلى خلق عظيم . و حسن خلق را معنى جز مهربانى و بار كشيدن نيست . و در تواضع پيغامبر عليه السلام آمده است : و كان يركب الحمار و يجيب دعوة مدعاة الضعيف .
و اين را اصل آن است كه هركه متواضعتر در دو جهان او شريفتر . چنان كه پيغامبر گفت عليه السلام كه هيچ بنده نيست الا كه خدا دو سلسله در سر او بسته است : [ 84 ب ] يكى در زير عرش و يكى زير ثرى . و اگر تواضع كند و سر فروآرد خداى عز و جلّ سر او برافرازد به آن سلسله كه زير عرش است ، و اگر برآرد و كبر كند خداى تعالى سرش فروبرد به آن سلسله كه زير ثرى است . و همه علما متفقاند كه پيغامبر عليه السلام دو عز يافت كه در همه كون كس را نبود : معراج در دنيا و شفاعت در عقبى . و سبب هر دو عز جز تواضع نبود . چون حق را تواضع آورد معراج يافت ، و چون خلق را تواضع نمود شفاعت يافت . حتى صار سيدا فى الدارين .
و در تواضع سخن بسيار داشت ، اگر بيشتر از اين بگوييم از شرط كتاب بيرون رويم . اما تواضع حق را منقاد بودن است حكم او را ، و بر كرد او اعتراض ناآوردن ، و هرچه او كند پسند كار بودن .
و در جمله اين دو سخن است بندگى كردن و بنده بودن . بندگى كردن آن باشد كه آن كنى كه خدا پسندد ؛ و بنده بودن آن باشد كه هرچه خدا كند آن را پسندكار باشى .
« قال رويم التواضع تذلل القلوب لعلام الغيوب » . گفت تواضع
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1260
مساهمون: محمد روشن
ص١٢٦٠