تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1253

مساهمون:

ص١٢٥٣
و ملامتيان اين طايفه از بهر اين معنى به تأويل چيزى كنند كه نزديك خلق آن معصيت نمايد تا جاه خويشتن از چشم خلق ساقط كنند كه زيادت دين در نقصان جاه باشد . و زيادت جاه نباشد مگر در نقصان دين . و شايد كه از اين فقر فقر دنيا نخواهد ، لكن فقر حقيقت خواهد ، و آن فقر باطن است . يعنى هركسى فردا خدمت برد . و من مفلسى برم ؛ و هركسى توانگرى برد ، و من درويشى برم . كه هركه توانگرى برد شمار خواهند ، و هركه درويشى برد عطا يابد . باز فقر ظاهر به عدم املاك است و غناى ظاهر به وجود املاك . باز فقر باطن بر ضد اين است . هركه در باطن بيند كه چيزى دارد درويش او است ؛ و هركه بيند كه چيزى ندارد توانگر او است . چنان كه ظاهر و باطن ضدين‌اند . احوال ايشان ضدين‌اند ، اما صبر كه ياد كرد نباشد مگر بگذاشتن مراد يا بگذاشتن كراهت . يعنى يك خلعت من نيز صبر است كه هرچه مرا مراد است از من جدا مىكند ، و هرچه مرا مراد نيست بر من مىگمارد ؛ و جز صبورى كردن با او روى نيست . و اين مرا از او خلعت است . از بهر آنكه اگر مراد من به من دهد با مراد بمانم . و چون با مراد گشتم با او بنمانم . پس خلعت نه آن باشد كه مرا از خود ببراند و به غير خود بپيونداند . لكن خلعت آن باشد كه از غير خود ببراند و به خود رساند . آنگاه بيان مىكند كه من فقر و صبر را به خلعت برداشتم به آن برتوانستم داشتن كه مرا دلى داده است كه همه خلق را به چيزها شادى باشد . شادى من جز ديدار دوست نيست . و خلق خود را روز آدينه بيارايند تا عطا ستانند ، و روز عيد بيارايند تا ثواب ستانند : اما مرا عيد و آدينه ديدار دوست است . عيد و آدينهء ايشان ظاهر است و آن من باطن . عيد ايشان با خلق است و آن من با حق . ايشان را آدينه تا آدينه عيد . با عيد مدت و فترت است ، باز عيد من بر دوام است . ايشان را آدينه و عيد اجتماع است و بس تفرق است ، و عيد ما وصلتى است كه آن وصلت را فراق نيست . پس پديد مىكند كه پيش دوست به كدام لباس نيكوتر كه روى .