نيمدانگ سنگ . ايشان مرقع بر اين معنى پوشيدند نه ملونات از بهر بازارچه و رعونت را . اما سجاده و وطا كه اختيار كردند به آن معنى اختيار كردند تا سجاده پاك و شسته دارند تا بر او نماز كنند ، و شب نيز در زير پهلو افگنند و كنف بالين كنند ؛ و به روز اگر سرد يابند وطا به خويشتن درآرند ؛ و اگر جايى در بيابان بميرند سجاده ازار باشد و وطا كفن . شغل زندگانى و مرگ جمله با خويشتن مىدارند ، و از دنيا به اين قدر قناعت كردهاند و از دنيا كفافى بسنده باشد ، فزونى و بال است . چنان كه پيغامبر عليه السلام گفت [ 81 ب ] : من اصبح امنا فى سربه معافا فى بدنه و عنده قوت يومه فكانما حيزت له الدنيا بحذافيرها .
باز گرديم به حكايت . گفت در كنف استاد شكستهاى يافتم ، متحير بماندم ، و حيرت او از آن بود كه استاد خويشتن را با دنيا همصحبت نديده بود . از آن تعجب نمود . از بهر آنكه استاد مقتدى باشد ؛ هرچه شاگرد از وى بيند به وى اقتدا كند . پس استاد را راست بايد بودن تا مريد راستى آموزد . چون كژ باشد مريدان كژ گردند و استاد به و بال آن گرفتار گردد . و چون از استاد خويش راستى ديده باشد آن پنهان كردن چيزى از دنيا بر او بزرگ آيد . لكن با اين همه چون مريد را از پير كارى بزرگ و هايل آيد ادب صحبت آن است كه پير را متهم نگرداند ، لكن فعل پير را تأويلى جويد كه پيران قصد محال نكنند .
و اگر تأويل نداند تهمت بر قصور فهم خويش نهد نه بر استاد .
پس اينكه سؤال كرد ، از بهر اين كرد تا آن حال بداند تا به استاد خويش كژ ننگرد ، كه هر مريد كه به پير خويش كژ نگرد همچنان كژ بماند و هرگز راست نگردد . او را گفت هم آنجا باز نه . چون شكستهء سيم از كنف استاد بردارى در شرع روا نيست مگر هم آنجا باز نهادن دل كز حق برده باشى ، جز باز آوردن روى كى دارد ؟ ! اين است معنى قول پيغامبر عليه السلام كه مىگويد : على اليد ما أخذت حتى تؤديه .
پس چنين گفت كه بردار و چيزى خر . و اين ، و الله اعلم از آن
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1250
مساهمون: محمد روشن
ص١٢٥٠