تواند ترا قدرت دادن و غنى تواند ترا غنى گردانيدن .
از اين معنى گفت كه اين دو حالاند كه بىيكديگر تمام نگردند .
و ببايد دانستن كه هر آنگاه آنگاهكه مخلوقى قادر باشد بر قضاى حاجت مخلوقى ، و اين قادر كريم باشد ، نخواهد كه اين محتاج را به جايى ديگر افگند از در خويش ، از بهر آنكه آن چنان كه آن محتاج را ذل باشد در كرم او نيز وهن افتد . و چون قدرت حق و غناى او حقيقت است و بر كمال است ، و در كريمى او نقصان و وهن نيست روا نباشد كه كسى افتقار خويش به او درست كند ، او را بر در غير خويش افگند . و چون او را قبول كرد نيز او را به كس حاجت نماند ، تا هر كس كه او را به حق افتقار درست گشت [ 79 ب ] از همه عالم مستغنى گشت . از بهر آنكه چون نياز درست گشت مراد حاصل گردد . و چون بنده را حق سبحانه حاصل آمد او را به غير حق چه نياز ماند .
« قال النورى نعت الفقير السكون عند العدم و البذل و الايثار عند الوجود » . گفت نعت درويش آن است كه چون نيابد بيارامد و چون بيابد بدهد . نعت فقير مىگويد نه حقيقت فقير . يعنى چون فقر او سر حقيقت باشد نعت او به ظاهر اين باشد . و اين دليل فقيرى است نه عين فقيرى . اكنون آنكه چنين گفت كه وقت نايافتن بيارامد ؛ آرام آنگاه باشد كه حق به نزديك او متهم نباشد و او را به اين معنى متهم ندارد ، و داند كه دارد كه بدهد نادادن از بهر عجز نيست . و نيز داند كه در حق درويشان متهم نيست از دشمن بازنمىدارد ، از دوست چرا بازدارد ؟ ! چون اين بداند او را يقين گردد كه اين منع براى صلاح است نه براى بخل و تهمت . و چون اين بدانست از منع منت بيند و بر منت جز آرام و شكر چه كند ؟ !
و آنكه گفت چون بيابد بدهد ، از بهر آن گفت كه حق را وعده صادق داند ، كه بر قول او خلاف و كذب روا نباشد كه خدا راستگوىتر از همه خلق است چنان كه گفت :
وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا .
پس چون چنين باشد او را وعده كرده است خلف دادن . چنان كه گفت :
وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ .
و چون وعدهء او راست داند به دادن