« قال ابن الجلاء الفقر ان لا يكون لك و اذا كان لا يكون لك » . ابن ابو عبد الله بن الجلاء چنين مىگويد كه من فقيرى ديدم كه طعام و شراب نمىخورد . او را از حال او پرسيدم . گفت روزى چند در باديه راه گم كردم و طعام و شراب نيافتم . پس به مدينه رسيدم ، و شب بيگاه بود . به سر گور پيغامبر آمدم عليه السلام و گفتم : يا رسول الله انا ضيفك الليلة . در خواب شدم و پيغامبر را ديدم كه گردهاى به من داد . نيمى از آن گرده بخوردم . چون بيدار گشتم نيمهء گرده در دست يافتم و لقمه در دهان . آن باقى بخوردم . چهل سال است كموبيش كه مرا به طعام و شراب حاجت نيامده است . اى عجب ، آن كس كه مصطفى او را در خواب طعام دهد حال او چنين باشد ؛ او را كه حق در بيدارى طعام مشاهدت و شراب محبت دهد حال او چگونه باشد ؟ !
و دليل اين صحت قول پيغامبر است عليه السلام كه گفت : انى اظل عند ربى فيطعمنى و يسقينى . و ما دانيم كه اين بودن او نزديك حق بودن معهود آدميان نيست ، لكن اتصال السر بالحق است ، و اين طعام و شراب معهود آدميان نيست كه طعام و شراب معهود سيرى كند ، و طعام و شراب عارفان هرچند كه زيادت شود جوع و عطش زيادت گردد ، كه سيرى از دوست كفر است . [ 78 ب ]
بازگرديم به سخن ابن الجلاء كه گفت درويشى [ آن ] است كه ترا نباشد و چون بباشد هم ترا نباشد . و شيخ رحمه الله اين را تفسير كرد و گفت : «
وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ
» . معناش آن باشد اين سخن را كه فقير را ملك نباشد . و چون پديد آيد اگر كسى يابد كه او را به آن معلوم حاجت است او را بر خويشتن اختيار كند ، اگرچه او به آن معلوم محتاج باشد تا آنگاه كه ندارد خود ندارد ، و چون دارد و غيرى را بر خويشتن اختيار كند هم ندارد ، و اين سخن به دنيا و عقبى راست آيد ، كه به عقبى نيز هر آن وقت كه با خلق نكويى كند روا دارد كه حق بلاى خلق بر او نهد . چنان كه از ابو يزيد رحمة الله عليه در پيش ياد كردهايم .
و اين آيت كه شيخ قول ابن الجلاء را تفسير كرد در شأن انصاريان