تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1239

مساهمون:

ص١٢٣٩

الباب الثلاثون قولهم فى الفقر

بدان كه فقر اصلى است بزرگ ، و اصل مذهب اين طايفه فقر است و حقيقت فقر نيازمندى است ؛ و بنده جز نيازمند نباشد . از بهر آنكه بندگى بىملكى است ، و هركه مالك نباشد مملوك باشد . و مملوك به مالك خويش محتاج باشد . پس غنى به حقيقت حق است و فقير به حقيقت خلق . و غنا صفت حق است به حقيقت و فقر صفت خلق است به حقيقت . و خدا گفت :
يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ
. پس اگر بنده همه كون دارد فقير است ، و اگر حق همه كون فانى گرداند هم غنى است ، از بهر آنكه غنا او را صفت ذات است ، و بنده را فقر صفت ذات . پس چون حق را غنا صفت ذات باشد به عدم ملك و ملك فقير نگردد . و چون بنده را فقر صفت ذات باشد به وجود ملك و ملك غنى نگردد . و تا ذات بر جاى باشد حكم ذات بر جاى باشد . و ببايد دانستن كه هر غنايى كه آن بدون حق است فقر است . از بهر آنكه دون حق [ 77 ب ] هيچ‌چيز به ذات خويش غنى نيست . و چون فقر بنده به چيزى افتد كه آن چيز به ذات خويش غنى نيست او
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1239 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى