تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1232

مساهمون:

ص١٢٣٢
زائل گردد معرفت نماند ، از اين معنى بترسيد و بناليد . و گروهى گفته‌اند كه چون بلا به زبان و به دل رسيد بناليد نه از بهر بلا . از بهر آنكه زبان ذكر را مىبايست [ 75 الف ] و دل معرفت را . و ناله از زوال ذكر و معرفت بود نه از بلا . و گروهى گفته‌اند تا طاقت داشت بر كردن نماز صابر بود ، روزى از نماز عاجز آمد . بناليد و گفت همه بلاها توانم كشيدن اما از خدمت محروم گشتن طاقت ندارم . و اين دليل است كه ناله از بهر دوست بود نه از بهر خويشتن . با آنكه در زير اين سرى دگر است ، و آن آنست كه از دوست ناليدن به غير دوست ناصبورى است . باز از دوست هم به دوست ناليدن صبورى است . آنكه به غير دوست نالد جز دوست مىبيند ، و آنكه هم به دوست نالد جز دوست مىنبيند . و حق از ايوب عليه السلام خبر نداد كه از ما بناليد ، لكن خبر داد كه به ما ناليد . گفت : نادى ربه انى مسنى الضر . باز گفت : « انشدونا لابى القاسم سمنون :
تجرعت من حاليه نعمى و أبوسا * زمان اذا امضى عز اليه احتسا »
فروخوردم از دو حال زمانه فراخى و سستى كه اين زمانه چيزى است كه دو كنارهء خويش فروگذارد باز برگرداند ، و اين خبر دادن است از وقت و حال خويش كه زمانه گاه نعمت دهد ، و گاه بلا و بنده را بر يك حال بنگذارد . او را مىگرداند حال به حال تا كشتن او دليل باشد بر ناكشتن محول حال . باز مىگويد اين دو حال را فروخوردم كه تجرع فروخوردن باشد به تكلف و به ناكام . اگر بلا باشد تجرع بلا خود ناگاه است ، و اگر نعمت باشد برخوردارى نايافتن از بيم زوال هم تجرع ناكام است . و چون زوال آمد آن زوال نعمت سخت‌ترين همه محنتها است ، و حال مؤمن در دنيا جز اين نيست : يا نعمت يا شدت . و هر دو را بقا نيست . و اين تجرع از بهر آن گفت تا اشارت كند به صبر كردن كه فرو خوردن صابران را باشد كه ننالند و با كس نگويند . يعنى اگر بلا داد فروخوردم و نناليدم . و اگر نعمت داد از بيم زوال با وى آرام نگرفتم ، تا چون وقت زوال آمد بر دل من الم نيامد و نناليدم .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1232 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى