تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1231

مساهمون:

ص١٢٣١
« قال الصبر مقدس تقدس به الاشياء » . گفت صبر پاك‌كننده است و چيزها را به وى پاك كنند . و معنى اين سخن آن است كه صبر بر خداوند بلا نهاده است از بهر پاك كردنش ، و پاك كردن بر دو گونه است : يكى عام را است و يكى خاص را . عام را بلا برگمارد تا از گناه [ پاك ] گرداند ، و چيزى كه از گناه پاك كند از او ناليدن محال است . باز خاص را بلا برگمارد تا باطن ايشان را از غير حق پاك كند و در زير بلا صابرى كردن درست كردن محبت است ، كه بلا از حق بر بنده مقابلهء جفاى بنده است با حق ، چنان كه تجاوز جفاى بنده دليل دوستى حق است . بنده را كشيدن بلاى حق از بنده دليل دوستى بنده است حق را . و در بلا كشيدن پديد كردن است كه مرا غير دوست به كار نيست ، كه هركس كه بنالد از فوات چيزى آنگاه نالد كه آن چيز او را به كار آيد ، و چون اهل حقيقت را جز حق به كار نيست ، جز بر فوات حق تعالى ننالد . « قال ابو محمد الدمشقى فى قوله تعالى :
أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ
. فصبرنى لانك ارحم الراحمين » . گفت اين ناله نبود بل كه صبر خواستن بود . چون بلا پديد آمد دانست كه در بلاى او بىاو صبر نتواند كردن . هم از او صبر خواست كه داروى بلا هم آن داند كه بلا نهد . « و قال غيره مسنى الضر الذى يخص به انبيائك و اوليائك بلا استحقاق منى و لكن لانك ارحم الراحمين » . گفت اين ناله نبود زبان شكر بود نه زبان شكايت ، چون ايوب پيغامبر دانست كه تحفهء حق اولياى خود را بلا است ، چون بلا ديد شادى كرد به آن بلا كه مرا عطاى اولياى خود داد و گفت : تو ارحم‌الراحمينى و به فضل خود مرا اين عطا دادى نه به استحقاق من . « و قال بعضهم انما جزع من اجله لا من اجل نفسه » . گفت از بهر حق تعالى ناليد نه از بهر خود باز اين را تفسير كرد و گفت : « و ذلك لان الالم استولى على بدنه فخاف زوال عقله » . و آن از بهر آن بود كه چون درد بر تن او مستولى گشت از زوال عقل بترسيد و بناليد ، از بهر آنكه بقاى معرفت در بقاى عقل است . چون عقل