تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1230

مساهمون:

ص١٢٣٠
نكشند ، آن تازيانه او را نعمت گردد . تا بزرگان چنين گفته‌اند كه چون بهشت سر برآورد كه نوازندهء اولياى او منم ؛ به يك زلت او را از نواختن آدم عليه السلام معزول كرد . آنكه كسى را به يك زلت نگاه نتواند داشتن چندين هزار خلق را با چندين هزار معاصى چگونه نگاه دارد ؟ ! و چون آتش سر برآورد كه عذاب‌كنندهء دشمنان او منم ، او را به ابراهيم خليل عليه السلام معزول كرد . و چون بلا سر برآورد كه بلا رسانندهء خلق منم ، او را به اولياى خود معزول كرد . و چون بلا بر اوليا نهاد به قوت مشاهدت سر صبورى پيش آوردند آن بلا را با ايشان صبر نماند ، بلا به فرياد آمد . تا جعفر صادق رضى الله عنه مىگويد كه حق تعالى بر ايوب عليه السلام بلا نهاد در بلا صابرى كرد . چون بلا به نهايت رسيد همه صفات ايوب متغير گشت ، نداى او نيز هم متغير گشت ، نداى : انى مسنى الضر ، پديد آمد و آن ندا به ظاهر از ايوب پيغمبر آمد ، لكن آن نه نداى نفس بود ، لكن چون غذا راحت و نعمت باشد ناله از سر نعمت آيد . و چون بلا غذا گردد ناله از سر بلا آيد . هركه را نعمت غذا گشت به زوال نعمت نالد . و هركه را بلا غذا گشت زوال بلا و حصول نعمت بلا گردد . « قال فى قوله تعالى :
اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ
، [ اى ] استعينوا بالله و اصبروا على امر الله و على آداب الله » . باز مىنمايد كه بىاعانت خداى تعالى [ 74 ب ] بنده را مقام صابرى نيست و آن صابرى بر دو گونه است : يكى صابرى امر و نهى به ترك مخالفت ؛ و ديگر صابرى بر ادب او به ترك ناله . و معنى اين سخن ، و الله اعلم ، آن است كه حق را جل جلاله بلا بر بنده نهادن ادب كردن است يا ادب آموزانيدن ، اگر ادب كردن است جفا بيش رفته است تا مستوجب ادب گشته است ، از ادب نبايد ناليدن از جفاى خويش بايد ناليدن ، و اگر ادب آموزانيدن است رياضت كردن است تا با بلا خو كند تا قرب و صحبت را بشايد . چيزى كه ثمرهء صحبت و قربت بار آرد از او ناليدن محال باشد .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1230 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى