تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1235

مساهمون:

ص١٢٣٥
صبر را درع ساختم و كشتن روزگار را لحاف ، يعنى جامهء بلا در پوشيدم و گفتم نفس را صبر كن يا به اندوه هلاك شو . يعنى چون بلا روى به من نهاد جامهء صبر درپوشيدم تا مستعد باشم آمدن بلا را پيش از آمدن بلا . و اين موافقت است آن را كه در خبر آمده است كه مردى پيغامبر را عليه السلام گفت : انى احبك يا رسول الله فقال انظر ما تقول فقال انى احبك يا رسول الله فقال اعد للفقر تجفافا و فى رواية اعد للبلاء تجفافا . و چون محبت رسول عليه السلام چنين كند بنگر كه محبت خدا چه كند ! و چون او را فرمود مستعد بودن بلا را و فقر را درست گشت كه هر محبى كه او دعوى محبت كند در چيزى به مقدار آن محبوب بلا را ساخته بايد بودن : و اذا لم يكن للحق نهاية لم يكن لبلائه على محبة نهاية ، و آنكه گفت كه نفس را گفتم اى نفس ، يا صبر كن يا هلاك شو . از آن است كه صبر حبس است نفس را از جزع . چنان كه جنيد را رحمة الله عليه پرسيدند : ما الصبر قال حبس النفس مع البلاء بنفى الجزع . چون چنين باشد نفس طاقت كشيدن بلاى سر ندارد . كه اگر نفس را بر مقدار پر پشه‌اى بجنبانى به فرياد آيد . اما سر عارفان را اگر بلا هر دو كون بر او نهى بكشد . سرى كه تحمل تواند كرد محبت و مشاهدت و معرفت و خوف و جلال و هيبت حق را ، بلا را چه خطر دارد ؟ ! چون حال نفس با سر اين باشد ، نفس به فرياد آيد سر بترسد كه چون از نفس جزع پديد آيد مرا از دوست ملامت عتاب آيد . نفس را فرمايد صبورى كردن . و اگر صبر نتواند كردن از هلاك او باك ندارد . و هلاك نفس بر دو گونه باشد : يا هلاك فناى اوصاف باشد ، كه سر به دوست مغلوب گردد . باز نفس از صفات خويش به غلبات سر مغلوب گردد تا از بلا خبر ندارد . حيا كميت ، باشد ؛ باقيا كهالك باشد ، موجودا كفان باشد . يا هلاك او موت باشد كه نفس را چنين گويد : اگر صبر نتوانى كردن بمير كه مرگ تو بر من آسان‌تر كه از دوست ناليدن . كه هركس كه او كشتهء غير دوست باشد كشتن او مرگ باشد . و هركه كشتهء دوست باشد مرگ او حيات باشد چنان كه
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1235 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى