حق تعالى او را صابر خواند و از او ناله حكايت كرد كه گفت : انى مسنى الضر . چنين گفتهاند كه روزى بر خاطر ايوب عليه السلام بگذشت كه صبورى كردم در بلاى دوست . خداى تعالى كرمى را بفرمود تا او را بگزيد . باز صبر گزيدن آن كرم از او برداشت . ندا كرد كه : انى مسنى الضر ، تا بداند كه آن صابرى نه به او بود . و گروهى چنين گفتهاند كه بر خاطر او بگذشت كه در بلا چگونه صبورى كردم . از زبر سر او ابرى ايستاده بود ، از آن ابر ندا آمد كه :
انت صبرت ام نحن صبرناك . باز شيخ رحمه الله اين را تفسير مىكند و مىگويد :
« معناه ان لا يطالع فيه الفرج » . در صبر صبر [ 74 الف ] كردن معناش آن باشد كه در صبر فرج نبيند از بلا صبر كند به آن معنى كه ننالد ، و در صبر صبر كند به آن معنى كه فرج نجويد ، و اين به دو معنى توان يافتن : يكى به ديدن دهندهء بلا كه چون ببيند كه دهندهء بلا دوست است آن بلا در مشاهدت دوست نعمت گردد ، ديگر بداند كه بلا مرا به دوست رساند و نعمت از دوست ببراند ، از چيزى كه به دوست رساند ناليدن محال است .
« قال بعضهم
صابر الصبر فاستغاث به الصبر * ير فنادى الصبور يا صبر صبرا »
گفت با صبر صبورى كرد ، صبر از او فرياد كرد . صبور صبر را ندا كرد كه اى صبر صبر كن .
و معناش : اصبر صبرا باشد . و اين سخنى بزرگ است تا گروهى از بزرگان چنين گفتهاند كه حق تعالى كه چون بر اولياى خود بلا گمارد نه به آن گمارد تا ايشان را به بلا عذاب كند ، لكن بلا را به ايشان عذاب كند . و اين از بهر آن است كه بلا عذاب عام است .
و باز خاص بلا را عذاب آيد . چون عام را از بلاى باطن خبر نيست ، چون بلاى ظاهر پديد آيد بنالند ، اما آن بلا كه خاص در سر مىكشند ، اگر بلاى هر دو كون پيش آن بلا برى نيست گردد . و اين چنان است كه كسى را به عقابين بزنند تا تازيانه زنند ، آن او را بلا است . بار چون بخواهند كشتن ، امر آيد كه كشتن عفو كرديم تا تازيانه زنند و