تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1228

مساهمون:

ص١٢٢٨
روى تو بازآيد صابرى آن باشد كه به اول دفعت ننالى ، و خويشتن را چنان با بلا قرين كرده باشى كه از آمدن بلا باك ندارى . چون اين بدانستيم بازگرديم به كتاب . « قال سهل الصبر انتظار الفرج من الله تعالى » . گفت صبر گوش داشتن فرج است از خداى تعالى . يعنى بلا چون به تو رسد در كونين مفرج ندانى مگر خدا را ، و به كس ننالى جز به او . و آن كس كه فرج به حكم او است دانى كه او وقت فرج بهتر از تو داند ، بر او اعتراض نيارى و به خلق ننالى از بهر عجز خلق را ، و به حق نالى تسليم بندگى را لكن منتظر باشى فرج را . اگر فرج فرستد دانى كه صلاح در فرج دانسته است ، و اگر فرج نفرستد بدانى كه آنچه از تو منع كرد بهتر از آن مكافات ترا مىساخت او را متهم ندانى . « و هو الفضل الخدمة و اعلاها » . گفت فاضل‌ترين و برترين خدمتى آن است كه صابر باشى در بلاى او و فرج را جز از او انتظار نكنى از بهر آنكه در اينجا دو معنى است : يكى غير دوست ناديدن كه اگر غير دوست ديدى فرج آنجا جستى ، و ديگر به كرد دوست بسندكار بودن ، كه اگر بسندكار نبودى بناليدى . و برترين همه خدمتها آن است كه بنده به آنچه حق تعالى كند راضى باشد . « و قال غيره الصبران يصبر فى الصبر » . گفت صبر آن است كه در صبر صبر كنى . و در صبر صبر كردن آن باشد كه صبر خويش نبينى و در بلا صابر باشى به بلا ناديدن . و در صبر صابر باشى به صبر ناديدن . و معنى اين آن باشد كه آن صبر كه در بلا به جاى آرى از خويشتن نبينى ، كه اگر بنده به قوت خويش [ پيش ] بلا بازرود ، ذره‌اى بلا او را هلاك كند ، لكن آن صبر از حق دانى كه او ترا بداشت تا صبر توانستى كردن . و از اين معنا است كه خدا گفت :
وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُكَ إِلَّا بِاللَّهِ
. چون او را امر كرد كه : و اصبر ، با وى نمود تا صابرى خويش نبيند ، لكن او را از او بربود و گفت :
وَ ما صَبْرُكَ إِلَّا بِاللَّهِ
. بدان كه آن صبر نتوانى كردن مگر به قوت ما . و جماعتى از علما در قصهء ايوب عليه السلام گفته‌اند كه چون