تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1222

مساهمون:

ص١٢٢٢
حق خواهد او را بىآن بد بدارد ، و آن بدكار او را راست نكند تا حق نخواهد . پس حق سبحانه مسبب آمد و بد سبب . و مسبب با سبب و بىسبب هرچه خواهد تواند كردن . چون حق خواست ملائكه را بىبد بداشت و عيسى را عليه السلام كز جملهء بشر بود به آسمان برد و به صفت ملائكه مىدارد تا خلق بدانند كه دارنده حق است نه بد . و اين لفظ بد كه بداد از بهر فهم عام داد كه عام غذاى وقت را بد شناسند . فاما به نزديك عارفان ما لا بد منه حق است كه بنده را بىهمه چيزها كار برآيد و بىحق كار برنيايد . تا يكى را گفتند كه در باديه بىزاد مىرفت . اين زادك فقال زادى انه لا بد لى ممن له منى بد . يعنى مرا به طعام حاجت نيست ، لكن طعام را به من حاجت است كه طعام از بهر من آفريدند نه مرا از بهر طعام . باز مرا به حق نياز و حق را به من نياز نه . من آن را جويم كه نيازمند اويم تا نيازمند من خود مرا جويد . « قال ابن مسروق الزاهد الذى لا يملكه مع الله سبب » . گفت زاهد آن است كه هيچ سببى بر او پادشاه نگردد مگر خداى تعالى . و معنى اين سخن آن است كه نيازمندى صفت مملوكى است و بىنيازى صفت خداوندى ، و بىنياز به حقيقت خدا است . پس بنده را نياز به در او بردن [ 72 الف ] درست است . باز چون نياز خويشتن به غير او برد از اسباب به معنى چنان است كه گويى خويشتن را بندهء آن سبب گردانيد ، و آن سبب همچون او نيازمند ، و همه محتاجان مملوك . و مملوك محال بود كه مالك بود . « سئل الشبلى عن الزهد فقال ويلكم اى مقدار لاقل من جناح بعوضة حتى يزهد فيها » . شبلى را رحمة الله عليه از زهد پرسيدند . گفت چقدر دارد چيزى كه آن چيز كم از پر پشه باشد تا در او زهد بايد آوردن . و اين سخن كه گفت از خبر پيغامبر گفت عليه السلام كه سيد گفته است : لو كانت الدنيا تزن عند الله جناح بعوضة ما سقى كافرا منها شربة ماء . و اين گفتن جناح بعوضه از بهر افهام خلق است كه خلق سبكترين چيزى جناح بعوضه شناسند . پس جناح بعوضه ياد كرد تا ايشان را مفهوم گردد . فاما جناح بعوضه به ذات خود موزون است و دنيا را خود به نزديك