تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1221

مساهمون:

ص١٢٢١
ملك با تتبع قلب . [ پس اگر هر دو بنده‌اى را حاصل گردد كمال مقام زهد گردد ؛ و اين مصطفى را بود عليه السلام ] . و ببايد دانستن كه زهد ترك حلال موجود است ، فاما ترك حرام و شبهت زهد نيست ، از بهر آنكه ترك حرام و شبهت خود بر بنده فريضه است ، و چيزى كه ترك آن فريضه باشد بنده به ترك آن زاهد نگردد . و مقام زهد عيسى را بود صلوات الله عليه . تا در خبر آمده است كه او از دنيا بيرون رفت و او را نه وطن بود و نه ملك . هرجا كه شب درآمدى وطن او آنجا بودى و هم آنجا خفتى ، و هرچه پديد آمدى روزى او آن [ 71 ب ] بودى . تا از گياه و برگ درخت خوردن او را و مادر او را هر دو گوشهء دهن ريش گشته بود ، لكن اگرچه مقام عيسى پيغامبر عليه السلام بزرگ است به ترك دنيا با نايافتن اما به آن بزرگى نباشد كه ترك و اعراض با يافتن . و اين مقام مصطفى را بود عليه السلام كه جبريل چون او را گفت : تختار ان تكون عبدا نبيا او ملكا نبيا قال بل عبدا نبيا اشبع يوما و اجوع يوما اذا شبعت شكرت و اذا جعت صبرت . « و سئل امير المؤمنين على بن ابى طالب كرم الله وجهه عن الزهد فقال هو ان لا يبالى من اكل الدنيا من مؤمن او كافر » . گفت زاهد آن است كه باك ندارد از آنكه دنيا را كه خورد مؤمن يا كافر ؟ و على مرتضى اين معنى از سر وقت خويش گفت كه چون او را و فاطمه و حسن و حسين و خادم ايشان را عليهم السلام از طعام مقدار مدى بود و افزونى نبود ، و ايشان هم به آن نيازمند بودند . گاه مؤمن را بر نوشتن اختيار كردند گاه كافر را تا حق تعالى بر ايشان ثنا كرد و گفت :
وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً .
و اين اسير كافر بود ، و اگر ترك دنيا در حق كافر زهد نبودى ثناى حق را مستوجب نگشتندى كه ستايش بر خير باشد نه بر شر . « قال يحيى الزهد ترك البد » . گفت زهد ترك بد است ، و بد آن است كه بنده را از او چاره نبود ، و اين از بهر آن گفت كه چون به مقدار بد بخل آرد هم به آن مقدار بر غير حق اعتماد دارد . و اگر