حق تعالى وزن نيست ، از بهر آنكه از اين وزن مراد عين وزن نيست ، لكن مراد بيان بىمحلى است و بىمقدارى . و هر چيز كه آن چيز را به نزديك كسى محل و مقدار باشد به دشمن ندهد . چون به هزار دشمن داد تا به يكى دوست داد ، پس درست گشت كه او را به نزديك حق تعالى هيچ مقدار نيست .
بازگشتيم به حديث شبلى رحمه الله كه گفت : چون مقدار دنيا اين است ترك اين مقدار را چه قدر است تا بنده به اين نام زاهدى گيرد .
چنان است كه گويى شبلى زهد ترك دنيا نمىدارد كه ترك آنجا باشد كه بيش از ترك اخذ باشد تا مراد اخذ او چرا بايد تا باز زهد بايد آوردن .
« قال ابو بكر الواسطى رضى الله عنه كم تصول به ترك كنيف و الى متى تصول باعراضك عما لا تزن عند الله تعالى جناح بعوضة » . گفت تا كى صولت آرى به جاى ماندن كنيفى ، و تا كى صولت آرى به روى گردانيدن از چيزى كه او را به نزديك خداى تعالى به پر پشه وزن نيست . و از اين هر دو دنيا مىخواهد . آنكه او را كنيف خواند از آن گفت كه چون آدم عليه السلام در بهشت چيزى بخورد كه از خوردن آن منهى بود . حق تعالى نخواست كه چيزى منهى در تن دوست او باشد . و بهشت جاى نجاسات نبود او را به دنيا آورد تا آن پليدى به دنيا بنهد ، كه جاى حدث دنيا است نه بهشت ، و مكانى كه احداث آنجا نهند كنيف باشد .
تا بزرگان گفتهاند كه دنيا كنيف آدم است و از كنيف انفت بايد داشت نه با كنيف صحبت بايد داشت و در او رغبت بايد كرد . و آنكه گفت او را به نزديك حق تعالى به مقدار جناح بعوضهاى وزن نيست ، از آن گفت كه دار فنا است ، و عقبى دار بقا . هرچند كه هر دو محدثاند و به محدثى متفقاند و به فنا و بقا مختلف ، و با محدثى هر دو اگر فنا را با بقا مقابله كنى از جناح بعوضه كمتر آيد ، از بهر آنكه باقى شىء باشد و شىء موزون باشد . باز فانى لا شىء باشد و لا شىء موزون نباشد . [ 72 ب ] و چون محدث فانى را نزديك محدث باقى وزنى نماند ، پس محدث را نزديك قديم چه وزن ماند ؟ !
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1223
مساهمون: محمد روشن
ص١٢٢٣