است كه ما ياد كرديم و زاهدان در زهد بر مقاماتاند اول مقامى از او آن است كه ياد كرديم به اول باب كه دست از دنيا خالى كند و دل از تتبع آن خالى كند . و اين اول مقامى است .
تا سرى سقطى را رحمه الله گفتند : ما الزهد قال ان تخلو قلبه عما خلت منه يداه ، و باز زهدى است از اين برتر خاص را ، و آن ترك حظوظ نفس است از هرچه [ 73 الف ] در دنيا آن را بهره است ، از بهر آنكه زهد كردن در دنيا حظ نفس است ، و آن حصول راحت است كه هم به آن مقدار كه بنده دنيا دارد شغل دارد . هم بر نفس و هم بر قلب به مقدار اشتغال نفس به دنيا از خدمت بازماند ؛ و به مقدار اشتغال قلب به دنيا از مشاهدت بازماند . و نيز در زهد ثنا و محمدت خلق است ، و نيز حصول جاه است . چون دنيا به ظاهر به جاى بگذاشت اين همه منافع او را حاصل آيد ، و تا دل از اين همه معانى بر نكند زهد نيست .
چنان كه شبلى رحمه الله گفت : الزهد ان تزهد فيما سوى الله تعالى .
و از اين برتر زهد آن است كه اگر همه دنيا يك تن را باشد حلال بىشمار . محل او نزديك حق تعالى نقصان نيارد ، و در اين زهد مىآرد . زهد در چيزى آرد كه حق را به وى نظر نيست . و چيزى كه دوست به او ننگرد بر تو فريضه باشد به او نانگرستن . اگر دعوت محبت حقيقت است ، از اين معنى بود كه حبيب خود را گفت : و لا تمدن عينيك ، چون نظر روا نباشد اخذ خود نباشد ، ترك چگونه درست آيد ؟ ! آن كس كه اين معانى بيند از زهد خويش توبه كند ، و ديگرباره زهد آرد .
چنان كه شبلى گفت رحمه الله : الزهد غفلة لان الدنيا لا شىء و الزهد فى لا شىء غفلة . و معنى اين سخن آن است كه لا شىء را خود ترك نباشد ، و حقيقت زهد ترك است . چون مىپندارى كه چيزى به جاى بگذاشتى لا شىء را شىء مىدانى تا به ترك او خويشتن را زاهد مىدانى ، و اگر از حق تعالى غافل نگشته بودى لا شىء ترا شىء نگشتى .
از اين غفلت توبه بايد كردن ، و از اين لاشىء را شىء ديدن زهد بايد كردن تا زهد حقيقت باشد .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1225
مساهمون: محمد روشن
ص١٢٢٥