با مبغوضهء دوست صحبت كردن از دوست بغض بار آرد . و چون اين قدر بدانستيم بازگرديم به كتاب .
« قال الجنيد رحمه الله الزهد خلو الايدى عن الاملاك و القلوب من التتبع » . و در روايتى ديگر خلع الايدى آمده است . گفت زاهد آن است كه دست از ملك خالى دارد و دل از تتبع خالى دارد ، اما خلو دست مقام عام است و خلو قلب مقام خاص و دست از ملك خالى از بهر آن است كه بنده مملوك است و مملوك را ملك محال است . و چون مملوكى بنده خدا را رقى است كه آن رق را زوال نيست ، و با رق ملك طلب كردن محال است ، و هركه ملك طلب مىكند خويشتن را از رق بيرون مىآرد ، كه تا زوال رق نباشد مالك نگردد . و ديگر معنى خلو الايدى را آن است كه چون دست در ملك زند آن را دو معنى است : يا متهم داشتن خداوند است كه در حق من و در ساختن كار من متهم است ، من خود كار خويش بسازم ، و اين اعتقاد كفر است ، يا ظن بردن كه در خزانهء حق تعالى وقت آنكه مرا چيزى بايد چيزى نمانده باشد . اكنون من كار خويش بسازم تا فردا ضايع نمانم . و اين ظن هم كفر است .
و ديگر معنى خلو الايدى را آن است كه چون ملك با دست گيرد از بهر آن گيرد تا به آن ملك او را استغنا افتد و بر آن ملك اعتماد افتد . و الاستغناء به غير الحق افتقار و الاعتماد على غير الحق شرك و وهن و هلاك . اين مقام عام است ، و اگر كسى دست از ملك هر دو كون خالى كرد او را مقام زهد هم درست نيست تا دل از تتبع خالى نگرداند ، از بهر آنكه متتبع راغب است و زهد ضد رغبت است :
و الضدان لا يجتمعان . چون ظاهرى كه خلق را است از صحبت خلق خالى مىبايد تا نام زهد گيرد ؛ پس باطنى كه حق را است نه خلق را با صحبت خلق مقام زهد كى يابد ؟ !
و ببايد دانستن كه حقيقت زهد خود قطع قلب است نه خلو يد .
از بهر آنكه امامان در زهد انبيااند ، و ملك همه دنيا سليمان را بود .
و شك نيست كه سليمان پيغامبر عليه السلام زاهد بود ، تا ترا درست شود كه قطع قلب با وجود ملك و ملك بهتر از خلو يد از ملك و
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1220
مساهمون: محمد روشن
ص١٢٢٠