تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1224

مساهمون:

ص١٢٢٤
چون اين دو سخن را معنى بدانستيم بازگرديم به سخن ابو بكر واسطى رحمه الله كه گفت چند صولت آرى به زهد در دنيا كه او را صفت دو است : يا كنيف يا فانى لا شىء . كنيف پليد است و از پليدى توقى كردن فريضه است كه با تن پليد خدمت روا نباشد . پس دلى كه به دنيا آلوده باشد معرفت را كى شايد ؟ ! و چون فانى لا شىء است شىء بايد تا ترك او زهد باشد ، و ترك شىء زهد نباشد كه لا شىء موجود نباشد ، و تا موجود نگردد زهد در او چگونه باشد ؟ ! و نيز چون فانى است اگر تو او را به اختيار ترك نيارى او خود با تو از دو يكى بكند : يا خود را از تو بستاند ، يا ترا از خود بستاند . « سئل الشبلى عن الزهد فقال لا زهد فى الحقيقة لانه اما ان يزهد فيما ليس له فليس ذلك بزهد او يزهد فيما هو له فكيف يزهد فيه و هو معه [ و عنده ] فليس الا صلف النفس و بذل و مواساة » . شبلى را رحمه الله عليه از زهد پرسيدند . گفت : زهد به حقيقت خود نيست . يا زهد در چيزى آرد كه او را نيست ، و چيزى كه او را نيست در او خود زهد نباشد ، يا زهد آرد در چيزى كه او را است ، و چگونه زهد آرد در چيزى كه با او است و نزديك او است ؟ ! نماند مگر سر برآوردن نفس و لاف زدن و جوانمردى كردن و با خلق مواسات كرد . و معنى اين سخن آن است كه اين چه خلق زهد مىدانند زهد نيست ، از بهر آنكه اگر حق تعالى چيزى او را قسمت كرده است به وى رسد ، اگرچه نجويد ، و چگونه ترك كند او را بر ترك قدرت نيست ، و چيزى كه او را قسمت نكرده است نه به آن زهد آرد در او كه نخواست لكن بنيافت . از نايافته زهد آوردن محال است . پس آنچه به وى دادند تا ايثار كرد و به غيرى داد آن خود آن او نبود ، او در ميانه پايمرد بود . جوانمردى كرد و سعى كرد در نيكوى كردن ، تا آنچه آن كسان بود به خداوند رسانيد ، و خويشتن را از و بال مال كسان برهانيد . و او كار خويش كرد ، بر ديگران سپاس نهادن چرا است . باز شيخ سخن شبلى را تفسير كرد و گفت : « كانه جعل الزهد ترك الشىء فيما ليس و ما له ليس له لا يصح له تركه لانه متروك و ما هو له لا يمكنه تركه » . و معنى اين سخن همان