باشد كه چون از خويشتن جفا ديد و بر خداوند از او منقطع نمىگردد ، بترسد كه استدراج و مكر است . نيارد فراموش كردن گناه خويش را ، تا چنان نگردد حال او كه خدا گفت :
فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَيْءٍ
، الآية . از بيم اخذ خداوند گناه خويش فراموش نكند . باز گفت :
« قال رويم معنى التوبة ان تتوب من التوبة » . رويم گفت توبه آن است كه از توبه توبه كنى ، اكنون شيخ برد الله مرقده اين را شرح مىدهد و مىگويد :
« معناه ما قالت رابعة استغفر الله من قلة صدقى فى قولى استغفر الله تعالى » . معنى از توبه توبه كردن آن است كه رابعه گفت :
من استغفار مىآرم خدا را از اندكى راستى من در قول خود كه مىگويم : استغفر الله . يعنى صدق معاملت ببايد استغفار ظاهر را تا استغفار به حقيقت باشد كه چون صدق معاملت نباشد آن استغفار گناهى ديگر گردد ؛ و آن توبه نباشد ، چه : ارتكاب الذنب على الذنب ، باشد . و صدق معاملت در استغفار آن باشد كه چون استغفار از گناه كند ، همت آن گناه از سر خويش بيرون كند ، و اگر به قصد تواند از سر خويش بيرون كردن از طبع نتواند بيرون كردن ، كه طبع بشريت از بشر برنخيزد ، و تا طبع خواست آن زلت در خويشتن مىبيند از اعادت آن ذنب آمن نباشد . و صدق معاملت [ 69 الف ] توبه ترك اعادت باشد . چون اين صدق در استغفار نيابد از آن استغفار استغفار آرد .
و اگر استغفار او از تقصير طاعت باشد بنده از صفت تقصير خالى نگردد ، عذر به كمال چون آرد از چيزى كه او از آن چيز خالى نگردد ؟ ! در عين اين عذر مقصر باشد بر او واجب گردد از تقصير اين عذر عذر خواستن . همچنانكه واجب گردد از تقصير اول عذر خواستن تا همه عمر در عذر يك تقصير بماند و ديگر تقصيرها خداوند را بر او حاصل آيد بىعذر . چون عجز بنده و حيرت او در تقصير طاعت چنين باشد ، به گناه چگونه پردازد ؟ !
و شايد كه اين را از اين نيكوتر معنىاى باشد ، و آن آنست كه