تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1211

مساهمون:

ص١٢١١
بيرون رود رفتنى كه او را در سر تو اثر نماند تا چنان گردى كه گويى هرگز آن گناه نكرده‌اى . يعنى از هيبت و بزرگى خداوند كه بر سر تو افتد به آن جفا كه از تو آمد چنان مشغول گردى كه نيز ترا از آن گناه ياد نيايد ، و معنى جفا ياد ناآمدن نه آن است كه جفاى ماضى ياد نيايد ، لكن به معنى آن است كه در مستقبل ترا خود در سر نگذرد كه چنان جفا بشايد كردن . فيقتضى هذا اللفظ نسيان العود الى مثل هذا الذنب لا نسيان ما سبق من الجفاء . و شايد كه اين را معنىاى دگر باشد ، و آن [ 68 ب ] آنست كه گناه فراموش كنى در جنب ديدن عقوبت خداى عز و جلّ ، يعنى بدانى كه چون من اين بىحرمتى كردم مستوجب گشتم همه بلاها را و همه ملامتها را و همه انكارها را . بيم ملامت و بيم انكار ترا مشغول گرداند كه نه از وقت خبر دارى و نه از ماضى و نه از مستقبل . سئل عن سهل [ بن عبد الله تسترى ] عن التوبة فقال هو ان لا تنسى ذنبك . سهل بن عبد الله التسترى را رحمه الله پرسيدند كه توبه چيست ؟ گفت آنكه گناه خويش را فراموش نكنى و ظاهر اين لفظ ضد قول جنيد است ، لكن در معنى تضاد نيست ، و معنى فراموش ناكردن گناه آن است كه اگرچه گناه يكى باشد به يك عذر قناعت نكنى ، همه عمر تا وقت مرگ به عذر آن يك گناه بگذرانى ، از بهر آنكه تا آن گناه را پيش سر دارى و به عذر آن مشغول باشى به ديگر گناه بازنگردى . باز چون خويشتن را از آن فارغ دارى آمن باشى ، شايد كه باز به گناه درافتى . و نيز شايد كه معنى فراموش ناكردن آن باشد كه فراموش كردن سبك داشتن گناه است ، و سبك داشتن گناه مخاطرهء زوال ايمان بار آرد . از بيم زوال ايمان گناه را فراموش نكند . و نيز شايد كه فراموش ناكردن از آن معنى باشد كه چون يك گناه كرد و در وقت مؤاخذ نگشت تا آن عقوبت دنيا كفارت گشتى تا نجات يافتى . در قيامت بترسيد كه اين از خداوند مرا املا است ، چنان كه گفت :
إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً
و شايد كه فراموش ناكردن را معنى آن