خويش به معنى تقصير ديدن و به منت خداوند نظاره كردن كه هر فعلى كه بيارد آن فعل را سزاى خداوند نبيند ، و از آن طاعت همچنان عذر خواهد كه عاصى از معصيت . و استغفار انبياء را معنى اين است .
چنان كه خدا فرمود مصطفى را عليه السلام :
وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ
. و او را ذنب عصيان نبود ، لكن درگزارد حق خدا لا محاله مقصر بود . از بهر آنكه هيچ بنده حق خداوند خويش به تمامى بنتواند گزاردن . و اين است معنى قول پيغامبر عليه السلام كه : انه ليغان على قلبى و انى لاستغفر الله فى كل يوم مائة مرة . از او به سالى يك گناه روا نبودى ، به روزى صد گناه كى روا بودى ؟ ! لكن به هر نفسى كه پيشتر مىرفتى خود را در نفس اول مقصر ديدى و استغفار كردى .
اما توبهء خاص خاص رجوع است از خلق به حق به معنى ناديدن منفعت و مضرت از خلق ، چنان كه خدا گفت :
وَ لا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكَ وَ لا يَضُرُّكَ
، و با ايشان آرام ناگرفتن [ و بر ايشان ] اعتماد ناكردن ، و عجز خلق در جنب قدرت حق ديدن و فقر ايشان در جنب غناى حق ديدن ، و لوم ايشان در جنب كرم حق ديدن و از لئيم سوى كريم بازگشتن و از فقير سوى غنى بازگشتن و از عاجز سوى قادر بازگشتن .
پس توبه به حقيقت رجوع آمد ، لكن صفت رجوع مختلف است به مقدار اختلاف احوال و مقامات عام را از جفا به عذر بازگشتن بيم عقوبت را و خاص را از افعال خويش تبرا كردن و به ديدار منت بازگشتن تعظيم مخدوم را ، و خاص خاص را از كل كونين بازگشتن و عجز و فنا و عدم ايشان ديدن اجلال مكون كون را . چون اين اصل بدانستيم باز گرديم به سخن كتاب .
جنيد را رحمه الله پرسيدند كه توبه چيست ؟ گفت آنكه گناه خويش فراموش كنى . باز شيخ رحمه الله اين قول را شرح مىدهد و مىگويد :
« فمعنى قول جنيد رحمه الله ان تخرج حلاوة ذلك الفعل من قلبك خروجا لا يبقى فى سرك اثر حتى تكون بمنزلة من لم يعرف ذلك قط » . فراموش كردن گناه آن باشد كه حلاوت آن گناه از دل تو