تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1204

مساهمون:

ص١٢٠٤
مشاهدات باطن زيادت شود گنگى ظاهر زيادت شود . باز گفت : « سئل النورى عن التصوف فقال نشر مقام و اتصال بقوام » . پرسيدند كه تصوف چيست ؟ گفت : گستردن مقام ، يعنى مقامى كه دارد سخن [ 66 ب ] از مقام خويش گويد نه از مقام كسى ديگر ، تا بزرگان چنين گفته‌اند : حال غيرك لا يغنى عنك شيئا . خوردن كسى ديگر ترا سير نگرداند و ديدن كسى ديگر ترا راحت نيفزايد . اين است معنى قول حق جل جلاله :
لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ
. و نيز گفت :
قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ
. و اتصال به قوام آن باشد كه به حال خويش قائم گردد تا حال او را از حال كسى ديگر مشغول گرداند . و قوام معنىاى باشد كه ذات به او قائم گردد . قوام ظاهر طعام و شراب است ، و قوام باطن مشاهدت و محبت چون ظاهر طعام و شراب نيابد هلاك گردد ، و باطن نيز چون مشاهدت و محبت نيابد هلاك گردد . و بالله التوفيق . « قيل له فما اخلاقهم » . نورى را رضى الله عنه گفتند كه خوى اين كسان چگونه باشد . و مراد مريدان او از اين سؤال آن بود كه تا چون اهل اين حال را بيابند با وى صحبت كنند تا از او بركات يابند ، و كرم اخلاق ظاهر دليل صفوت باطن است . نبينى كه چون مصطفى را سر از آن همه خلق صافىتر بود و خوى او كريم‌تر بود تا حق خوى او را بستود و گفت :
وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ
، و معنى خلق عظيم او آن بود كه به باطن راستى تمام به جاى مىآورد با حق تعالى ، و به ظاهر تمامى محبت و شفقت به جاى مىآورد با خلق . فكان لا يشغله ظاهره عن باطنه و لا باطنه عن ظاهره . چون نورى را اين سؤال پرسيدند و اين اقتراح كردند جواب داد : « فقال ادخال السرور على غيرهم و الاعراض عن اياهم » . گفت خلق را شاد گردانيدن و از خويشتن روى بگردانيدن ، مىگويد خوى اين طايفه آن است كه از خويشتن روى بگردانند ، يعنى نصيب خويش به جاى بگذارند و شادى غير خويش بر شادى خود اختيار كنند . يعنى چون ايشان را راحتى باشد در وجود چيزى و غيرى را راحتى باشد در ترك آن ، راحت به جاى بگذارند از بهر ديگرى را ، و محنت خود