تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1201

مساهمون:

ص١٢٠١
او مانده باشد . چون در سر او بلايى يا نعمتى پديد آيد نفس او طاقت كشيدن آن بار ندارد ، خاطرها بر او غالب گردد كه اين از كجا آمد و آخر چه خواهد بودن . از آن افتاده خبر دادن گيرد . آن عبارت كردن و آن خبر دادن ناليدن است ، چنان كه دردى به كسى رسد كه او طاقت تحمل آن ندارد بنالد . باز چنين مىگويد : « و اما الوصلة فانها تحجب مواد الاملاء فيكون المرجع الى الخرس عن كل نفس » . اما وصلت چون پديد آيد حجاب افگند ميان نفس و ميان آن مادتها كه او را از آنجا اضطراب پديد آمدى ، كه املا گذاشتن نفس باشد تا هرچه خواهد گويد ، چنان كه حق تعالى گفت :
إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً
. چون مادتهاى املا از او بازگيرند بازگشت او به گنگى باشد از هر نفسى . پارسىاش اين است كه ياد كرديم ، و معناش ، و الله اعلم ، آن است كه چون سر به حق متصل گشت تا جز حق نبيند ، و نفس را از خويشتن چنان غايب گرداند كه نيز از كس خبر ندارد ، و گفتن را شنونده‌اى ببايد . چون از كس خبر ندارد ، جز خاموشى و گنگى دگر چه كند ؟ ! و جمله اين سخن آن است كه تا هنوز چيزى از معانى نفس در بنده قائم است ، هنوز او را به حق اتصال نيفتاده است . اگر چنان است كه اين بنده يك‌بارگى از حق محجوب است ، هرچه بر زبان او رانند سخن غير حق رانند ، و اگرچه او را كشف مىافتد ، لكن هنوز به مقام اتصال نرسيده است . آن ساعت كه بيند آنچه بيند چند لحظتى و خطرتى بيش نباشد . مىنمايندش و مىربايندش ، چون بنمايند به ديدن مشغول گردد ؛ و چون بربايند به خبر دادن مشغول گردد . عبارت آن وقت حجاب باشد . و آن نمودن و ربودن از بهر آن باشد تا خوى كند ؛ كه چون بلا خرد خرد آيد با بلا خو كند و عادت كند . پس چون بلا بجمله آيد يك‌بارگى نيست گردد . چون در اين معنى خو كرد و قوت يافت ، كشيدن بلا را بدهند و نيز نربايند . و چون مشاهدت سر بر نفس غالب گردد ، چون نفس مغلوب گشت روزگار خبر دادن نيابد . گنگ شود و خاموش فروماند .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1201 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى