گردانند ، امر آمد كه : انظر الى الجبل ، اين امر نفس را بود نه سر را كه نفس ظاهر بود و جبل ظاهر ظاهر به ظاهر نگرد ، فاما سر انبيا عليهم السلام از آن پاكتر است كه به كوه نگرد ، سر بزرگان به بهشت ننگرد به كوه كى نگرد ؟ !
چون نفس ظاهر به كوه ظاهر نظر كرد تجلى هيبت بر كوه افتاد كوه رادك افتاد و نفس را صعق . چون نفس در صعق فانى گشت ، سر را مشاهدت افتاد . چون نفس را افاقت افتاد نيز خبر نداد ؛ و تا باقى بود خبر داشت و سخن گفت . چون فانى گشت نيز خبرش نماند كه فانى را خبر نماند . چون خبر نداشت چگونه خبر دادى ؟ ! و « تبت » عذر نفس بود نه عذر سر ، كه آن زبان از نفس آمد نه از سر كه نفس نمىديد .
اگر ديدار سؤال كرد درست بود . باز سر انبيا محجوب نباشد . ديده را گفتن كه بنماى تا ببينم محال باشد . و آنكه گفت كه بازگشت او به هر نفسى سوى گنگى باشد . از آن گفت ، و الله اعلم ، كه چون مقام مقام وصلت گشت ، هرچند كه شود در زيادت باشد ، و زيادات حق را انقطاع نباشد . آنكه به هر نفسى كه در سر پديد آيد پيش ار آنكه به ديگر نفس خبر دهد در نفس ثانى كه وقت خبر دادن است ، بهتر از آنكه در نفس اول پديد آيد روزگار خبر دادن كجا يابد .
و در اين سرى از اين نيكوتر هست و آن آنست كه در آن نفس كه او را وصلت پديد آيد ، چون ديگر نفس بر آن زيادت دارد اگر خبر دهد از دو بيرون نيست ، يا از نفس اول كه منقضى است خبر دهد ؛ و اين روى نيست كه چيزى كه با وى نماند از آنجا خبر چگونه دهد ؟ ! و نيز چون زيادت يافت آن اول در جنب اين حجاب و نقصان گشت و در حال مشاهدت از حجاب و نقصان خبر دادن محال است . و اگر خواهد كه خبر دهد از اينجا كه مىبيند در اين مقام مغلوب است و مغلوب از خويشتن خبر ندارد ، ديگران را چون خبر دهد و چون مقام وصلت و مشاهدت مقام مغلوبى است ، و مغلوب گنگ بود به نفس اول گنگ شود و بثانى چون زيادت پديد آيد گنگتر شود . در باطن زيادت پديد مىآيد و در ظاهر نقصان پديد مىآيد . هرچند كه
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1203
مساهمون: محمد روشن
ص١٢٠٣