اين قائل صدق را كاذب خواند ،
وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ
باز گفت :
« و نريد الآن ان نخبر ببعض المقامات على لسان القوم من غير بسط » . اكنون خبر خواهيم دادن از بعضى مقام اين طايفه بر زبان ايشان خواهيم گفتن كه از مقام هر طايفهاى به زبان ايشان عبارت نيكوتر آيد بىآنكه آن را بگسترانيم .
« كراهة الاطالة » . از بهر كراهيت دراز كشيدن . يعنى به رمز گوييم بىشرح تا دراز نگردد كه همه سخنان را نهايت است ، و سخن اين طايفه را نهايت نيست .
« و نحكى من مقالات المشايخ منها » . و از اين مقامات قول مشايخ رضى الله عنهم ياد كنيم تا بدانند كه سخنان متقدمان است ، و ما تبع باشيم و مبتدع نباشيم . و اصل مذهب متقدمان پديد آيد .
باز گفت :
« ما قرب الى الافهام دون الرموز الخفية و الاشارات الدقيقة » ، اينقدر كه به حكايت ياد كنيم از قول پيران كه به فهم نزديك باشد نه رمزهاى پوشيده و اشارتهاى غامض و باريك ، از بهر آنكه حكايت كردن و خبر دادن عبارت كردن است ، و عبارت بر مقدار فهم بايد كه چون عبارت مفهوم گشت دقائق و خفيات الهام حقى باشد نه عبارت خلقى .