مقامات مىگردد يا از لذت يا از الم خبر دهد . چون كشف افتاد مشاهدت را نه الم ماند نه لذت ، از چه خبر دهد ؟ ! و حجت اين حال مصطفى است عليه السلام ، كه تا او را دنيا نمودند از شريعت خبر داد ؛ و چون عقبى نمودند گفت : اعوذ بعفوك من عقابك . از عفو و عقاب خبر داد . چون صفات نمودند گفت : اعوذ برضاك من سخطك . از رضا و سخط خبر داد ، چون عظمت ذات نمودند از ذات خبر داد گفت :
اعوذ بك منك . و چون او را در ديدار متحير گردانيدند از حيرت خبر داد و گفت : لا احصى ثناء عليك . چون در مشاهدت مغلوب گشت از كل صفات خويش فانى گشت ، عجز و قوت [ 65 الف ] خويش هر دو با يكسو نهاد ، خبر از او داد گفت : انت كما اثنيت على نفسك .
هرچند كه قرب بيش گشت زبان از عبارت معزولتر گشت . چون قرب چنين كند مشاهدت چه كند ، و آن قرب شخص بود نه قرب سر .
و شخص را پيش از قيامت ديدار نيست . قرب بىديدار چنين داند كردن پس وصلت مشاهدت چگونه داند كردن .
و ديگر مثال اين را حال كليم است صلوات الله عليه كه تا در او صفتى از او باقى بود گفت : ارنى انظر اليك ، و به ناوقت چيزى خواستن صفت مستان باشد ، چون حال متمكن گشت صعق گشت . نيز عبارت و نطق نماند . تجلى كه بر كوه افتد نفس بر آن كوه نگرد . صعق افتد و بىصفت گردد . نه سمع ماند و نه بصر و نه نطق . چون تجلى بر سر افتد بنگر كه حال چگونه باشد .
« سمعت فارسا يقول متى تظاهر فى خواطر الهجوس على دواعى ملمات النفوس وجد السبيل الى ترجيح الاولى فيقع النشر » . گفت هر آن وقت كه خاطر نفسانى غلبه گيرد كه هاجس خاطر نفسانى باشد ، چون غلبه گيرد بر دواعى ملمات نفوس ، يعنى كارهاى بزرگ كه نفس را پيش آيد چون خواطر نفسانى بر اين كارها غلبه گيرد ، راه يابد به ترجيح كردن كه كدام اولاتر است . آن را به عبارت بگستراند پارسى اين است كه ياد كرديم .
و معنى او آن است كه آنكس كه او به زبان عبارت كند و نشر كند وقت خويش را ، از آن باشد كه هنوز بقيتى از بقاياى نفس با
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1200
مساهمون: محمد روشن
ص١٢٠٠