خدابين نباشد . و تصوف حق ديدن است ، و بزرگترين حجابى از حق نفس است . باز شيخ رحمه الله اين سخن را در كتاب يك معنى نهاد و گفت :
« اعللهم فى رسومهم و انكر ان يكون للمتحقق رسم » . شبلى رحمه الله معلول گردانيد صوفيان را در رسوم ايشان ، و انكار آورد كه متحققان را رسم باشد . و معنى اين سخن آن است كه تصوف بىعلتى است ، از بهر آنكه علت و رسم نهادى است كه بر آن ببايد رفتن ، و صوفى را رسم و نهاد نباشد ؛ و رسم كسى را باشد كه بداند كه كجا مىرود و چه مىكند تا بر آن رسم برود . باز متحقق را به رأى و تدبير خويشتن رفتن نيست ، لكن به تدبير خويشتن از خويشتن برداشتن است و خويشتن را تسليم كردن ، تا آنجا باشد كه او را دارند ، و نداند كه او را كجا خواهند داشتن . پس چون راه پديد نباشد رسم چگونه باشد ؟ !
و ديگر معنى آن باشد كه آن كس كه به رسم مىرود سر او به نگاهداشت آن رسم مشغول باشد و مستحقان را سر جز مشغول حق نباشد .
« قال ابو عبد الله النباحى مثل التصوف مثل علة البرسام فى اولها هذيان فاذا تمكنت اخرست » . گفت مثل تصوف مثل علت برسام است كه به اول چون پديد آيد هذيانگوى گردد ؛ و چون علت متمكن گردد گنگ شود . و علت برسام علتى است كه فساد در دماغ كند ، و محل عقل دماغ است ، چون در دماغ فساد پديد آيد عقل مشوش گردد ؛ و چون عقل مشوش گشت هذيانگوى گردد . از بهر آنكه او را چون در عقل تشويش افتاد چيزها راست نبيند كه عقل صافى بايد تا راست بيند . چون تيره گشت كژ ديدن گيرد و از آنجا كه بيند خبر دادن سازد . و چون علت متمكن گردد با نضج افتد و عقل به جاى بازآيد ، و از هذيان گفتن به صواب گفتن بازآيد . و اگر علت قوىتر شود يا زبان گنگ گرداند يا گوش كژ گرداند يا يكبارگى ديوانه بماند يا بكشد . اين صفت برسام است كه ياد كرديم به تمثيل .
هركس كه اول حال قدم در تصوف نهد او را نمايشها مشاهدت
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1198
مساهمون: محمد روشن
ص١١٩٨