كون كه منهى بود از نظر چنان كه گفت : و لا تمدن عينيك الى ما متعنا به ازواجا ، چون از نظر عين ظاهر منهى باشد محال باشد كه به نظر باطن نظر آرد . باز گفت :
« قال ابن عطاء التصوف الاسترسال مع الحق » . گفت تصوف آن است كه با حق مسترسل باشى و معنى مسترسل آن باشد كه هرجا كه كشد آنجا رود ، و اين مسترسلى صفت بنده است كه خير هر دو كون در او است ، و بنده اين را به جاى نتواند آوردن مگر به تسليم كردن حكم او را ، چنان كه خليل صلوات الله عليه گفت : اسلمت لرب العالمين .
و مصطفى عليه السلام گفت : و افوض امرى الى الله . و اين آنگاه به جاى تواند آوردن كه نظارهء ازل گردد و بداند كه آنچه در ازل راندهاند به اضطراب او بنيفزايند و بنكاهند . چون اين بيند مسترسل گردد . اما آنكه گفتيم كه خير كونين در او است از آن گفتيم كه هركس كه او انقياد و استرسال نيارد حكمش حكم عبد آبق بود يا حكم ستور طاغى .
خويشتن را خود نگاه بايد داشتن ، و چون حافظ خود خويشتن باشد زود هلاك گردد . باز چون انقياد و استرسال آرد ، حافظ او حق باشد كه هركه خود را تسليم كرد دست خود از خويشتن زائل كرد و خويشتن را در حرز حق افگند ، چنان كه بايع كه چون سلعه را به مشترى تسليم كرد يد خويش از او زائل كرد . و چون يد او از او زائل گشت از عهدهء آن او را برائت افتاد ، و ديگر مثال در شريعت آن است كه آن كس كه منقاد نباشد همچون غاصب باشد نفس خويش را و غاصب ضامن است . چون به مالك سپرد دست خويش از او زائل كرد و از ضمان بيرون آمد . حال بنده همين است كه چون حافظ خويش خود باشد به عهدها مأخوذ باشد . چون خويشتن را به حق تسليم كرد از عهدهاى هر دوجهان برست . و من حفظ نفسه غلبه ذره و من حفظه الحق لا يغلبه الكونين . قال الله تعالى
وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ
و قال سبحانه
وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ
و اذا كان جند الحق غالبا فالحق بنفسه اولى ان يكون غالبا .
« و قال ابو يعقوب السوسى الصوفى هو الذى لا يزعجه سلب و