تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1192

مساهمون:

ص١١٩٢
« قال جنيد رحمه الله التصوف الاوقات قال و هو ان لا يطالع العبد غير حده و لا يواقف غير ربه و لا يقارن غير وقته » . گفت تصوف وقت نگاه داشتن است ، باز وقت را تفسير كرد و سه چيز نهاد : يكى آنكه بنده جز به حد خويش ننگرد ؛ و جز با خداوند خويش نايستد ؛ و جز با وقت خويش قرين نباشد . اما آنكه جز به حد خويش ننگرد شرط عبوديت آن است كه بنده را حد است ، و آن آنست كه بنده را اختيار نيست ، و از اختيار خداوند بنده را قدم بيرون نهادن روى نيست ، چون اين حد بداند خصومت و اعتراض نماند . ديگر حد بندگى آن است كه او را ملك نيست . چون اين بداند او را بخل نماند و با خلق منازعت نماند ، چه در ملك كسان منازعت كردن محال است . ديگر حد بندگى آن است كه بنده در ملك خداوند تصرف كند نه در ملك خويش ؛ و تصرف در ملك غير بر مقدار اذن مالك باشد . چون اين حد بداند شرط امر و نهى نگاه دارد . اما آنكه گفت نايستد مگر با خداوند خويش يعنى نگاه كند هر جاى كه رضاى خداوند باشد آنجا آرام گيرد و هر جاى كه رضاى خداوند نبيند از آنجا بگريزد ، از بهر آنكه حق تعالى رضاى خود با رضاى بنده قرين كرد و گفت رضى الله عنهم و رضوا [ 62 الف ] عنه . چون بنده بداند كه رضاى حق از بنده آنگاه باشد كه بنده از او راضى باشد ، و هر چيزى كه به وى رسد به آن رضا دهد تا رضاى حق بيابد آرام گرفتن با خداى تعالى اين باشد . و تواند بود كه آرام گرفتن را با خداى خويش معنى اين باشد كه مراد خويش در زير مراد حق تعالى به جاى بگذارد ، از بهر آنكه مشيت بنده معلق است به مشيت خداوند ، چنان كه گفت :
وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ
. چون بداند مراد حق بر مراد خويش مقدم دارد چون وقت او اين گشت همه آن باشد كه او خواهد . يكى را از بزرگان پرسيدند كه چگونه مىباشى ؟ گفت : چنان كه مىدارد . گفت : چگونه مىدارد ؟ گفت : چنان كه مىخواهد . گفت : چگونه مىخواهد ؟ گفت مرا با خواست او كارى نيست ! و شايد كه موافقت كردن با حق آن باشد كه سر خويش جز به وى