تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1191

مساهمون:

ص١١٩١
نفس مىخواهد . و باز گفت : و نحن فى السجن على سفر . و از اين سفر انقضاى اجل مىخواهد . و باز گفت : و نحن فى السفر على خطر . و از اين خطر خوف عاقبت مىخواهد . و باز در كتاب مىگويد : « و بنور الاسلام يرد على العدو » . و به نور اسلام خاطر عدو بر عدو رد كند ؛ از بهر آنكه اسلام انقياد است حق را . هركه حق را منقادتر در اسلام متحقق‌تر . و صفت شيطان طغيان است و منقاد نابودن حق را جل و عز هر خاطرى كه شيطان افگند بنده را جايى خواند كه گردن از حق بيرون برد . و چون به نور اسلام نگرد گردن زير حق آرد و خاطر او را رد كند . و مثال اين در ظاهر آن است كه هر [ 61 ب ] ستورى كه او طاغى باشد در بيابان از بلاى شير و گرگ و درندگان آمن نباشد ، باز چون منقاد گردد و سر به فسار آرد بر آخر سلامت يابد . پس هركه گردن زير فسار اسلام آرد از كيد شيطان آمنى يابد ، و هركه فسار اسلام از سر بيرون افگند شيطان او را زود در ربايد . آن طاغى كه او را سبع ربايد بلا بر نفس آيد ؛ و آن طاغى كه او را شيطان ربايد بلا بر سر آيد . اين است معنى قول خدا كه مىگويد :
وَ يَمُدُّهُمْ فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ
. و جاى ديگر گفت :
كَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى
. بنده را سلامت آنگاه است كه خويشتن را فقير بيند تا قدم بر مقام ذل بندگى بفشارد . فان من لزم ذل العبودية اكرم بخلعة عز الربوبية . باز چون خويشتن را توانگر داند سر كبر و عز برآرد ، لاجرم ذل و هوان مكافات يابد . و اين از بهر آن است كه فقر با غنا ضدين‌اند . و الضدان لا يجتمعان . و بنده جز فقير نباشد . غنا صفت بندگى نيست ، غنا صفت احرار است نه صفت عبيد حر [ به ] غنا غنى باشد ، و باز عبد به مولى غنى باشد . و هرچند خداوند بنده توانگرتر بنده بىنيازتر . و عجب نه اين است عجب آن است كه توانگر مشغول باشد و به غنا محتاج باشد . و احتياج فقر است . و باز بنده به غناى مولى غنى باشد و از شغل خويش فارغ ، و فراغت صفت غنى است .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1191 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى