تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1193

مساهمون:

ص١١٩٣
مشغول نگرداند ، هر چيز كه سر او به آن مشغول گردد از آن بگريزد و با وى آرام نگيرد ، و چون به خداوند نگرد از او درنگذرد . فان الحق نهاية كل شىء و ليس وراء الحق نهاية . و جمله اين سخن آن است كه مقصود عارفان از معرفت حق است . و هركه را چيزى مقصود باشد چون با غير آن چيز بايستد به مقصود نرسد ؛ و اگر مقصود را بيابد و درگذرد در دعوى كذاب باشد . و از اين معنى گفت خداوند عز و جلّ :
وَ جاءَ بِقَلْبٍ مُنِيبٍ
اى راجع عن كل شىء الى الحق . و نيز گفت :
وَ أَنِيبُوا إِلى رَبِّكُمْ
و الانابة الى الرب سبحانه لا يكون الا بعد ترك مادون الرب . و نيز گفت :
فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ
و الفرار الى الحق لا يكون الا بعد الاعراض عما سوى الحق . و اما آنكه گفت جز با وقت خويش قرين نباشد ، يعنى او را با خداوند خويش وقتى باشد كه از آن وقت خويش هرگز جدا نگردد به ظاهر به خدمت و به باطن مشاهدت ، كه جز به حق به خدمت ظاهر نيرزد ، و جز حق به مشاهدت باطن نيرزد ، از بهر آنكه همه خلق از جهت خلقيت يكديگر را مثل و جنس‌اند ، اگر شايد كه يكى مثل ديگرى را خادم گردد و آن ديگر مخدوم اين گردد ، هم به اين معنى شايد كه مخدوم خادم گردد و خادم مخدوم . و اين تناقض و تضاد باشد . و از اين معنى است كه حق تعالى گفت :
لا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لا لِلْقَمَرِ
. مثل تو مسجود تو نشايد . و از اين نيكوتر هست و آن آنست كه هرچه جز آدمى است خادم آدمى است ، چنان كه خدا گفت :
وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً مِنْهُ
. و محال باشد كه مخدوم خويشتن را خادم و خادم خويشتن را مخدوم كند حكم خدمت ظاهر اين است كه ياد كرديم . و محل خدمت كمتر از محل مشاهدت است . [ 62 ب ] چون خدمت ظاهر جز حق را نمىشايد ، مشاهدت باطن جز حق را كى شايد ؟ ! از اين معنى بود كه خداوند تعالى بر مصطفى عليه السلام ثنا كرد و گفت .
ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى
اى ما زاغ عن المولى و ما طغى الى غير المولى . و اين از آن بود كه جلال همت اين سيد عالم به مقامى رسيد كه همه كون او را به نظر كردن نمىارزيد . و چگونه نظر كردى به
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1193 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى