تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1189

مساهمون:

ص١١٨٩
شهوات عقبى او را جزا گردد . چنان كه خدا گفت :
وَ لَكُمْ فِيها ما تَشْتَهِي أَنْفُسُكُمْ
. پس به عقبى مكافات دو چيز است : مكافات نفس نعيم است ، و آن بهشت است ؛ و مكافات سر ديدار حق . اينجا ديدار بود غيبى ، و آنجا ديدار عيان باشد تا مكافات هر چيز در خور او باشد ، يعنى نفس در دنيا كه ممنوع گردد از شهوات و مراد در عقبى مكافات شهوات و مراد يابد . و چون سر به دنيا معذب است از جهت ناديدن دوست فردا به ديدار منعم گردد ، و آن خواطر كه از شيطان باشد آن را تزيين معصيت نهاد ، از بهر آنكه خدا گفت :
الشَّيْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى لَهُمْ
اى زين لهم و الله املى لهم . و پيغامبر عليه السلام گفت : بغيت داعيا و ليس الى من الهداية شىء و بعث ابليس مزينا و ليس اليه من الاضلال شىء . و اين تزيين معصيت از شيطان به آن آمد كه او به چشم خويش مزين گشت ، چنان كه گفت : انا خير منه ، تا در اين گوى هلاك شد و در خدا عاصى گشت ، چنان كه خدا از خليل خود خبر داد :
يا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّيْطانَ إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلرَّحْمنِ عَصِيًّا .
چون اصل هلاك او از اينجا افتاد خلق را به آن راه خواند كه او رفته بود . و اين است معنى قول خدا كه :
وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَما كَفَرُوا فَتَكُونُونَ سَواءً
. و نيز گفت :
وَدَّ كَثِيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِيمانِكُمْ كُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ
. پس هر كسى كه خلق را همچون خويشتن خواهد ، و اين است معنى مثل مبتذل ميان مردمان كه گويند :
سوخته خرمن سوخته خواهد خرمن .
پس پديد كرد در كتاب كه هر خاطرى به چه معنى پديد تواند آوردن ، گفت : « فبنور التوحيد يقبل من الله تعالى » . چون خاطر از حق باشد آن خاطر را به نور توحيد پذيرد و اين از آن معنا است كه توحيد همه واحد ديدن است ، چون همه واحد بيند به قوت آن توحيد خاطر حق را قبول كند ، از بهر آنكه هر رعيتى كه قوت يابد به تأييد ملك خويش يابد . و توحيد در سر بنده جز به تأييد حق راه نيابد و نظر او جز به حق سبحانه نباشد ، و مدد نور بقا توحيد را جز از جهت