گردانيدى . اين همه كه ياد كرديم از بهر آن ياد كرديم تا دانسته شود كه اين طايفه بيشتر كه سفر اختيار كردند نه به خطا اختيار كردند ، به صواب اختيار كردند . و سفر اصلى است اين طايفه را كه انبيا و بزرگان هم بر اين بودهاند ، و حق تعالى انبياى خويش را عليهم السلام اختيار نكند مگر چيزى كه بهتر باشد ، و مردمان لغت نيز گفتهاند : انما سمى السفر سفرا لانه يسفر عن اخلاق الرجال .
خويهاى پنهان در سفر گشاده گردد و صحت و غنيمت سر در سفر حاصل آيد ، چنان كه پيغمبر گفت عليه السلام : سافروا تصحوا و تغنموا . باز گفت :
« و ترك الاكتساب لمطالبة النفوس بالتوكل » . و بهجاى بگذاشتن كسب از بهر آن است تا از نفس توكل طلب كنند . معنى اين سخن ، و الله اعلم ، آن است كه يكى از اركان تصوف ترك كسب است ، و علت در ترك كسب آن است كه چون نفس سببى يابد كه بر آن سبب اعتماد كند از حق اعراض آرد ، و او را به جانب حق رفتن اختيار نباشد جز به جبر و قهر به در حق نيايد .
چون بنده به كسب مشغول گردد نفس بر آن كسب اعتماد كند و توكل از حق ببرد ، و رزاق كسب را داند نه حق را . ترك اين طايفه كسب را از اين معنى بود نه از آن معنى كه كاهلى پيشه گيرند و خويشتن را به و بال خلق كنند ، اگر به ترك كسب اين خواهند او را كسب كردن اولاتر . چنان كه پيغامبر عليه السلام گفت : ان اطيب ما يأكل الرجل من كسبه . و اگر چنان كه تواند كه خويشتن را و بال خلق نگرداند با اين همه او را منقاد نگردد به تحمل مشقت گرسنگى تا هم از خدمت حق باز نماند ، او را كسب كردن اولاتر .
و اگر چنان باشد كه آن ترك كسب او را به نزديك خلق بازار و جاه زيادت مىكند ، او را كسب كردن اولاتر تا دل خويش از خلق فارغ كند و نفس را به خدمت كشد و جاه از خويشتن ساقط كند ، كه طريق اين طايفه همه ذل است . و چون از اين معانى هيچچيز نباشد و بتواند حق خدا گزاردن و خويشتن را به و بال خلق ناكردن و در نعمت فقر صبر كردن و نه ناليدن او را ترك كسب اولاتر ، مگر كه
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1181
مساهمون: محمد روشن
ص١١٨١