تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1184

مساهمون:

ص١١٨٤
لكن حال اين طايفه اختيار فقر است و ترك مراد و قهر نفس و اعراض كردن از غير حق و بريدن اعتماد از غير حق نامتهم داشتن است حق را جل ذكره . و چون كسى قدم در اين راه نهاد اين معانى كه ياد كرديم دعوى كرد ، و او را به صدق دعوى مطالبت كنند . و بر مدعيان تحقيق دعوى واجب است و خلاف كردن حرام است . پس حال ايشان ادخار حرام كرد نه شريعت ، و كس باشد كه صحت ايمان او در ادخار باشد ، از بهر آنكه او را ايمان شريعتى باشد ، و آن تصديق و اقرار است و بس ؛ و صحت حال باطن نيست ، چون ادخار نكند در اعتقاد او اضطراب افتد و بيم باشد كه يقين او شك گردد ، و تصديق او تكذيب گردد . اين كس را ادخار نيكوتر تا ايمان او بر جاى باشد . و اين را راهى ديگر هست ، كه چون در سر خود قوت داند ، لكن در نفس ضعف بيند ، داند كه آن نفس بىقوت قوت كشيدن بار سر ندارد ، قوت نفس سازد آرام نفس را ، تا از نفس اضطرابى نيايد كه سر را تباه كند . و از اين معنى گفته‌اند بزرگان : اذا احرزت القوت اطمانت النفس . و از اين معنى بود كه رسول عليه السلام گفت : اذا حضر العشاء و العشاء فابدءوا بالعشاء قبل العشاء ، اين نه از بهر تفصيل عشا را گفت ، لكن از بهر تسكين احشا را گفت تا با سر منازعت نسازد و وقت بر سر تباه نكند . فاما به حكم باطن چون كسى را در باطن حال صحيح گشت ادخار همچنان ايمان او را زيان دارد ، چنان كه ترك ادخار عام را ، [ 59 ب ] از بهر آنكه صحت حال باطن نباشد مگر به يقين درست ، و چون يقين درست گردد به مضمون حق تهمت برخيزد ، و از پس اين حال ادخار كردن يا يقين خود را رخنه كردن است يا حق را به ضمان متهم داشتن است . و چون يقين داند كه تا اجل باقى است رزق مضمون است و اجل مشكوك ، و رزق يقين شك را به يقين بگذارند و يقين را به شك بنگذارند ، و چون داند كه حق تعالى روزى از دشمن منع نمىكند ، دوست را گمان بردن كه از من منع كند محال باشد . اينك حرامى ادخار از حكم حال چنين باشد كه ياد كرديم .