تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1183

مساهمون:

ص١١٨٣
خواب نگرفت از درد فراق پيغامبر عليه السلام و چشم در آسمان نهاده بودم تا باشد كه روز شود و من بيرون روم و كسى مرا بنگيرد . چون روز نزديك آمد يكى بيامد و آواز داد كه : يا بلال اجب رسول الله صلى الله عليه و سلم . بيامدم بر در حجرهء رسول عليه السلام سه شتر ديدم خوابانيده . چون درآمدم مرا گفت يا بلال ، خدا ترا فرج آورد و ما را هديه فرستاد . اين شتر و بار ببر به فروش و وامها بگزار . گفت : چنان كردم و مال فزون آمد . بيامدم و پيغمبر را عليه السلام در مسجد يافتم . خبر دادمش . گفت : يا بلال اطلب له موضعا فانى لا ادخل بيتى و عندى شىء من الدنيا . طلب كردم كسى نيافتم . رسول عليه السلام نماز پيشين بگزارد و در خانه نرفت ، و من كس نيافتم . نماز ديگر و نماز شام بگزارد و در خانه نرفت . هم كس نيافتم . نماز خفتن بكرد و گفت : يا بلال ، كسى را طلب كن [ 59 الف ] و به وى ده كه من طعام نخورم و به خانه در نروم تا با من چيزى از دنيا مانده است . قال فطلبت فوجدت له موضعا فاتيته فاخبرته بذلك فرفع يديه الى السماء و بكى ثم قال الحمد لله الذى فرغ قلبى . باز گفت : يا بلال ، من امشب مىترسيدم كه مرا اجل فراز آيد و چيزى از دنيا با من بماند . پس اين طايفه چندانكه توانند متابعت مصطفى نگاه دارند ، از بهر قول خدا :
قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ
. و طريق مصطفى عليه السلام آن بود كه در خبر آمده است : لا يدخر غداء لعشاء و لا عشاء لغداء . چون راه او اين بود ايشان نيز همين را نگاه دارند . باز در كتاب اين را معنىاى نهد و گويد : فى حاله لا فى واجب العلم . اينكه ايشان ادخار حرام دارند نه از بهر آن دارند كه در علم واجب است ، لكن موافقت حال خويش را حرام دارند . يعنى در شريعت نهادن چيزى حرام نيست ، از بهر آنكه در خبر است از پيغامبر عليه السلام كه يك‌ساله قوت عيالان بنهادى ، و اگر به حكم شريعت حرام بودى پيغامبر عليه السلام نكردى ، كه پيغامبران ارتكاب حرام نكنند .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1183 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى