تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1177

مساهمون:

ص١١٧٧
و گفت چون مىبينيد در اين سفرها كه مىرويد آثار قومى كه ايشان هلاك گشتند به آنكه امر مرا به‌جاى بگذاشتند چرا عبرت نمىگيريد ، كه اگر ايشان همان كنند كه آن ديگران كردند من نيز به ايشان همان كنم كه با ديگران كردم باز آيت را تأويل كرد و گفت : « و قيل فى قوله تعالى :
سِيرُوا فِي الْأَرْضِ
قال بضياء المعرفة لا بظلمة النكرة » . در زمين برويد به روشنايى معرفت رويد نه به تاريكى نكرت . و معنى اين سخن ، و الله اعلم ، آن است كه سفر كردن بر دو معنا است ، يا طلب كردن زيادتى دنيا است يا طلب كردن زيادتى دين . [ 56 ب ] و آنكه او را سفر از بهر زيادتى دنيا باشد سير او به ظلمت نكرت است ؛ و آنكه او را سفر از بهر زيادتى دين است سير او به ضياء معرفت است . باز گفت : « و لقطع الاسباب » . و اين سفر از بهر بريدن اسباب بايد ، يعنى اين طايفه كه سفر بسيار كنند [ از بهر آن كنند ] تا اسباب از ايشان بريده شود ، و اصل آن هجرت است ، كه چون پيغامبر عليه السلام از مكه به مدينه رفت به غربت ، همه خلق را امر غربت آمد ، و غربت كردن نبود مگر به قطع اسباب و از دوستان و خويشان بريدن و از وطن خويش غايب گشتن ، و اين از بهر آن است كه مردم در وطن خويش عزيزتر بود ، از بهر آنكه در ميان دوستان و قرابات خويش بود . و طريق اين طايفه طريق ذل است نه طريق عز . و چون به سفر روند از هر كسى ذل بينند و از همه علايق بريده گردند ، و اعتماد ايشان از خلق گسسته گردد و به حق تعالى پيوندد . و در جمله ببايد دانستن كه هم به آن مقدار كه بنده را بر اسباب اعتماد افتد از مسبب دورى افزايد ، و هم به آن مقدار كه از اسباب انقطاع افتد به مسبب قرب افتد . باز گفت : « و رياضة النفوس » . سفر كردن از بهر رياضت نفس است تا نفس را رياضت افتد كه هرچند كه نفس ماليده‌تر سر با حق راست‌تر . و از اين معنا است كه پيغامبر عليه السلام گفت : اغرب مع غير [ قومك ] يحسن خلقك . چون سفر كنى با غير قوم خويش كن تا خوت نيكو شود . و معنى اين سخن آن است كه چون با قوم خويش سفر كنى
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1177 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى