را به دنيا بد نيايد ، و اين شفقت [ 56 الف ] مسلمانى است . و اسلام بىشفقت بقا نيابد معنى كشف خاطر اين باشد كه ياد كرديم ، و اين معاملهء خلق است .
فاما معامله كردن با حق آن است كه در خاطر خويش نگرد هرچه رضاى حق در آن داند نفس و خلق و كون در جنب او در زير قدم آرد ؛ و هرچه در او سخط داند از آن حق اگرچه همه كون او را گردد رها كند و رضاى حق اختيار كند ؛ تا خصم حق باشد بر نفس نه خصم نفس باشد بر حق . چنان كه خدا مىگويد :
كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ
. و پيغامبر عليه السلام گفت : من مقت نفسه فى ذات الله تعالى آمنه الله من عذابه يوم القيامة .
و در بعضى اخبار آوردهاند كه : اصل كل طاعة مخالفة النفس و اصل كل معصية موافقة النفس . باز گفت :
« كثرة الاسفار لشهود الاعتبار فى الآفاق و الاقطار . قال الله تعالى :
أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا
.
كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ
. و
كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ
» . گفت يكى از اركان تصوف سفر كردن بسيار است از بهر اعتبار گرفتن را ، تا در آفاق و قطار بنگرد و از آنجا عبرت گيرد . و معنى اين سخن آن است كه اهل اين طايفه را بيشتر بر سفر بايد بودن كه در سفر آيتها و عبرتها ببينند ، يا جاى ببينند كه اهل آن جايگاه به سبب ترك حرمت و خدمت هلاك شده باشند .
عبرت گيرند و حرمت نگاه دارند و خدمت بهجاى آرند ، يا جاى بينند كه اهل آن جايگاه حرمت نگاه داشته باشند تا بركات حرمت يافته باشند به ايشان اقتدا كنند ، يا از آن بركات نصيب يابند ، يا كسى يابند از بزرگان كه بركات صحبت آن بزرگان او را دريابد ؛ يا به مكانى فاضل رسند كه در آن مكان به حق تقرب جويند ؛ يا زيارت قبور انبيا و اوليا كنند . يا عجايبى بينند كه از آن عجايب بر صانع دليل كنند .
باز بر اين آيت حجت آورد كه :
أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ
، و اين آيت در شأن مردمان مكه آمد كه در زمين برفتندى و آثار آن قرنها كه هلاك شده بودند بديدندى خداى تعالى آن بر ايشان حجت گردانيد