حداد رحمهما الله گفت مرا آرزو است كه مجلس عام دارم . او گفت ترا چه بر اين مىدارد ؟ گفت شفقت بر خلق . گفت شفقت تو تا به چه حد است ؟ گفت شفقت من بر مسلمانان به آن حد است كه اگر خداى تعالى به بدل همه مسلمانان مرا به دوزخ فرستد و عذاب كند روا دارم . گفت اگر در اين دعوى صادقى ترا حلال است مجلس داشتن اكنون مجلس گوى . منبرى از بهر او بنهادند و ابو حفص به مجلس حاضر گشت و پنهان در گوشهاى بنشست ، چنان كه ابو عثمان او را نمىديد . چون ابو عثمان مجلس به آخر آورد ، سائلى برخاست و چيزى خواست . ابو عثمان طيلسان خود به آن سائل انداخت . ابو حفص برپاىخاست و گفت : يا كذاب انزل من المنبر . بو عثمان گفت : چه دروغ گفتم ؟ ! گفت : دعوى كردى مرا بر خلق شفقت بيش از آن است كه بر خويشتن ، و به صدقه دادن سبقت گرفتى تا فضل سابقان ترا باشد ، و خود را بهتر از ديگران خواستى . اگر [ 55 الف ] دعويت راست بودى ساعتى درنگ كردىاى تا فضل سبقت ترا نبودى و مسلمانى ديگر را بودى تا دعويت راست بودى . پس تو كذابى ، منبر جاى كذابان نيست .
« و سرعة الوجد ان لا يكون فارغ السر مما يثير الوجد و لا ممتلئ السر مما يمنع من سماع زواجر الحق » . گفت زودى وجد آن باشد كه سر او فارغ نباشد از آن چيز كه وجد انگيزد و سر او پر نباشد از آن چيز كه باز دارد از شنيدن زواجر حق . پس سرعت وجد را دو معنى نهاد : يكى آنكه در سر او مادام چيزى باشد كه وجد از او خيزد ، از بهر آنكه سماع چون در بنده كار كند در سر او وجد پديد آيد و بر ظاهر او تواجد افتد و مقدار تواجد ظاهر بر مقدار وجد باشد ، و مقدار وجد بر مقدار مشاهدت . اگر او را مشاهدت باطن نباشد ، چون سماع بديد تحركى طبعى افتد ؛ چون سماع منقطع گردد آن افتاده زائل گردد . و بزرگان اين كس را سماع حرام داشتهاند .
باز كسى را كه در سر مشاهدت باشد خوف يا جلال يا جمال يا محبت يا قرب يا ذكر معانى ، هر آن وقت كه او را سماع افتد به اذن ، يا معاينه افتد به بصر ، چيزى كه جنس مشاهدت او باشد در
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1173
مساهمون: محمد روشن
ص١١٧٣