تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1171

مساهمون:

ص١١٧١
ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ
. و روزى دو تن از بزرگان اين طايفه بر كنار دجلهء بغداد ايستاده بودند . كنيزكى بيامد با آفتابه‌اى تا آب بردارد . آفتابه را پر گردانيد و دست بر بن آفتابه مىزد و اين بيت مىگفت :
سبحان جبار السماء * ان المحب لفى عناء
هر دو نعره زدند . يكى گفت : صدقت يا حبيبتى ، و آن ديگر گفت : كذبت يا حبيبتى . هر دو راست گفتند . آن يكى حرقت و بلا و ترك مراد و اعراض از كون در محبت بديد . چون اين بلاها او را مشاهدت گشت گفت : صدقت ؛ و آن ديگر خوشى وصال ديد و بر و نواخت دوست ديد و اختصاص او به محبت ، چون نظاره كرد گفت : كذبت يا حبيبتى . بيت يكى تصديق آورد ، و يكى تكذيب از بهر اختلاف احوال ، و هر دو مصيب . و بر اين معنى سخن بسيار است و در جمله ببايد دانستن كه سماع نزديك اين طايفه برترين همه نعمتها است . خداوندان اندهان را به سماع تسلى افتد ، و آن كسان را كه با غير حق آرام است به سماع تبرى افتد . لكن صفت سماع ايشان اين تلهى نيست كه ميان خلق امروز مستعمل است ، لكن متقدمان نفس را بسيار قهر كردندى و چندان رياضت كردندى كه بترسيدندى كه نبايد كه از كار فرومانند . و چون دانستندى كه حال اينجا رسيد چيزى بايستى كه نفس به او قوت يافتى تا با آن او را زير كار درآوردندى و به معاصى تقوى كردن روى نبود . و سماع قوتى است و او را اثرى نماند ، از هوا بيايد و به هوا بازرود . بيتى چند سماع كردندى تا نفس به آن قوت يافتى و به خدمت باز آمدى ، و آن بيت كه سماع كردندى بيتى بايستى موافق حال نه بيتى كه در او اشارت معصيت بودى . لكن بيتى در فراق و وصال و قرب و بعد و خوف و رجا و محبت و شوق و آنچه به اين ماند كه با حال باطن درست آيد ، و هركس كه او را در باطن حال درست نبودى سماع همين بيت بر او حرام داشتندى . فاما تلهى و تطرب و رقص و صفق و اجتماع از بهر سماع و استعداد كردن آن شغل را آرام گرفتن است با غير حق ، و اين سخن نزديك